نه ....؟!! این زخم کهنه را مرحم تنهایی نیست و بر هفت آب نشویند. ***** شبانگاهان از کوچۀ تنگ خویش میگذرم و در زیر پوست شب، دوباره و دوباره؛ جوانه میزنم. ***** در خود، ترا میجویم و تو، در رهگذر تاریخ ایستاده ای! ***** گلِ سرخِ روئیده بر دستانت، مرا هدیه ایست و من در لحظه های شهر تو جاری. ***** مرا بپا خیز با تو حرفی دارم مرا بپا خیز و بر انتظارت عبور کن