
سوسیالیسم
کمونیسم, علم شرایط رهایی پرولتاریاست
اجرای عمل آزادسازی جهان, رسالت تاریخی پرولتاریاست
گفتگو با جوانان
مجید خوشدل
امیرغفاری (عضو هیأت مدیرهی جامعهی ایرانیان لندن)، فرشاد محمدی (نوازندهی سنتور، عضو سابق هیأت مدیرههای کانون ایرانیان لندن و انجمن فارسا)، مهرداد عارضی (مسئول و گویندهی بخشِ جوانان رایو رسا).
. . . گروهی آنان را نسلی سرخورده و عاصی نامیدهاند.
جماعتی دیگر، صحبت از جنبشی سکولار و آزادیخواه میکند که میلیونها جوان را در زیر بیرق خود دارد.
دستار بندان اسلامی هم درهر بحران و زمین لرزهی اجتماعی، با بلاگردانی نیمی از جمعیت کشور، نیمهی دیگر را به فساد و تباهی بیشتر سوق میدهند تا ثابت کنند «جامعهی اسلامی» ایران، جامعهای جوان است.
و من هرگز نتوانستهام تعریفی از این نسل ارایه دهم که درایده الها و عملکردهای قشر جوان ایرانی، تناقضی آشکار را نیافته باشم.
امّا این تمام حکایتِ نسل جوان ایرانی نیست. مینشینیم و روایتها را از دهان ایشان میشنویم.
* * *
مجید خوشدل ـ دوستان! ممنونم که در این گفتگو شرکت کردید. برای شروع، لطفاً با هر نام و عنوانی که مایلید خودتان را معرفی کنید و مسئولیتهای اجتماعیای که در جامعهی ایرانی داشتید، بازگو کنید.
o با سلام به شما. من امیر غفاری هستم، حدوداً دوازده سال است که در خارج از کشور زندگی میکنم و از همان ابتدا در جامعهی ایرانی، به فعالیتهایی از قبیل تأتر و برپایی شبهای شعر مشغول بودهام. از دو سال قبل هم با «جامعهی ایرانیان لندن» همکاریام را آغاز کردهام. در آن سال از اعضای علی البدل هیأت مدیره آن نهاد بودم و از سال گذشته به عنوان عضوی از اعضاء هیأت مدیرهی «جامعه» با آن نهاد پناهندگی همکاری دارم.
o من فرشاد محمدی هستم. در چند سال گذشته با تعدادی از نهادهای پناهندگی ایرانی در لندن همکاری میکردم. در دو دوره هم از اعضای هیأت مدیرهی «کانون ایرانیان لندن» و «انجمن فارسا» بودهام. حرفهام موسیقی ایرانیست، هم تدریس میکنم و هم تاکنون کنسرتهایی در خارج کشور برگذار کردهام.
o من مهرداد عارضی هستم، مسئول و مجری بخش جوانان «رادیو رسا»، که تنها رادیوی فارسی زبان در لندن است.
مجید خوشدل ـ ظاهراً اغلب همکاران شما در محیط های کاری که اشاره کردید، از نسل پیشین بودهاند. همکاری با آنها را چگونه ارزیابی میکنید؟ برای اینکه پرسشام جنبهی کلی نداشته باشد، آیا فکر میکنید در جمع آنها از حقوقی برابر برخوردار هستید؟
امیر غفاری ـ در تجربه به این مسئله پی بردم که برای نسل قبلی خیلی سخت است که قبول کند ما هم حق اظهار نظر داریم. مثلاً وقتی به قسمتِ نظرخواهی دربارهی موضوعی میرسیم، قبل ازاینکه به نظر من گوش کنند و یا ببینند که به چه دلیلی چنین نظری داشتهام، خیلی زود آن را رد میکنند. به خاطر اینکه به نظر آنها من تجربهی کافی ندارم، در نتیجه حق صحبت کردن ندارم. چون به نظر آنها من نمیدانم راجع به چه چیزی صبحت میکنم!
مهرداد عارضی ـ من فکر میکنم در جامعهی ما مشکلات زیادی در این زمینه هست. یعنی فاصلهی زیادی بین نسل گذشته و نسل حاضر وجود دارد و این مسئله باعث شده که نسل قبل قادر نباشد نسل جدید را درک کند.
فرشاد محمدی ـ من فکر نمیکنم در زمینهی کارهای هنری و فرهنگی، مشکلات زیادی در این زمینه داشته باشیم. امّا در زمینهی فعالیتهای اجتماعی و سیاسی، اختلاف عقیدههای جدیای بین این دو نسل وجود دارد و به قول امیر، نسل جدید مورد اجحاف قرار میگیرد. چنین چیزی در دراز مدت باعث میشود که آدمها تصمیم بگیرند اصلاً اظهارنظری نکنند.
مجید خوشدل ـ سؤالم را پوست کنده ترمطرح میکنم: آیا درمحیطهای کاری (ایرانی) هرگز فکر کردهاید که مثل بچهها با شما رفتار میشود و مثلاً به نحوی شما میگویند: شما نمیدانید، ما میدانیم!
فرشاد محمدی ـ به این شکل نبوده، حداقل در محیطهای هنری. مثلاً در کنسرتی که به زودی خواهیم داشت، سِن برخی از نوازندگان ما دو برابر من است. امّا ما در کنار هم مینشینیم و سازمان را میزنیم . . .
مجید خوشدل ـ لطفاٌ روی فعالیتهای عمومیتر تمرکز کن.
فرشاد محمدی ـ بسیار خوب! درزمینهی فعالیتهای اجتماعی، در واقع روی صحبت آنها [نسل گذشته] این است که شماها تجربهی کافی در این زمینهها ندارید، و یا حتا اگر هم دارید، صاحب نظر در این زمینه نیستید، مخصوصاً در زمینهی سیاسی. یعنی اگر قرار باشد تصمیماتی راجع به فعالیتهای سیاسی گرفته شود، در آن صورت ما اصلاً کارشناس و صاحب نظر نیستیم.
مهرداد عارضی ـ من هم فکر میکنم در زمینهی فعالیتهای هنری نباید مشکل زیادی باشد. امّا در زمینهی سیاسی (ببخشید از این واژه استفاده میکنم) تا زمانی که به خرحمّالی کردن ما مربوط میشود، بله! جوانها هستند و آنها باید به بازی گرفته شوند. ولی در قسمتِ تصمیمگیریها همیشه یک گروهی هستند که تصمیم گیرندهاند و آنها هرگز قبول نمیکنند که نسل جوان به بازی گرفته شود. به نظر من آنها به زبان مختلف به ما میگویند که شماها نمیفهمید و آنقدرها از شعور سیاسی بهرهمند نیستید.
امیر غفاری ـ تجربهای که من با هیأت مدیرهی جامعهی ایرانیان لندن داشتهام، یکی این بوده که نسل قبلی من (یعنی نسل پدرم) به خاطر مشکلات اجتماعی و سیاسیای که تاکنون داشته، به این باور رسیده که اگرهم نظر من نیستی، پس اصلاً نظری نباید داشته باشی. امّا اگر من جوان با آنها همنظر باشم، اجازهی ابراز وجود دارم. ولی اگر خدای ناکرده، زبانم لال! نظری داشته باشم که با قسمتی از نظر آنها فرق داشته باشد، آن وقت من تجربه ندارم و از سیاست چیزی نمیدانم. به نظر من نسل قبلی هنوز یاد نگرفته که نظرهای دیگر هم باید حق حیات و زندگی داشته باشند.
مهرداد عارضی ـ با اجازه تان میخواهم این را هم به صحبتایم اضافه کنم که نسل قبلی جنبهی انتقادپذیریاش خیلی کم است. یعنی اگر با آنها مخالفتی شود و یا انتقادی هر چند کوچک به آنها شود، اصلاً از آن خوشاش نمیآید.
مجید خوشدل ـ بچّهها، سؤالم را کامل میکنم: کدام خصلتِ هم نسلهای من شما را بیشتر از همه آزار داده است؟
فرشاد محمدی ـ (با خنده) سؤال سختی است!
(ضبط صوت را برای لحظهای خاموش میکنم تا دوستان درمورد سؤال فکر کنند)
امیر غفاری ـ من فکر میکنم شخصیتِ هر فرد، از تجربههای اوست. از این زاویه من هر وقت با کسی که بزرگتر از من است صحبت میکنم، اوّل سعی میکنم بفهمم که او نظراتاش را چگونه پیدا کرده، به این دلیل سعی میکنم از او دلگیر نشوم. با این حال گاهی اوقات خیلی سخت است با کسانی که از نسل پیشین هستند، نشست و گفتگو کرد. شما خوب میدانید که من از خانوادهای سیاسی هستم و از کوچکی به نحوی درگیر سیاست بودهام. من بسیاری از افراد سیاسی نسل گذشته را دیدهام که به دلیل باورهای سیاسی اصلاً حاضر نیستند راجع به مسایل سیاسی با هم گفتگو کنند. یعنی همه از هم جدا هستند و به نظر من، آن نزدیکی را ایرانیها اصلاً ندارند.
فرشاد محمدی ـ من فکر میکنم تمام افرادی که من به شخصه با آنها کار کردهام، ذاتاً آدمهای بدی نبودهاند. امّا در محیط کاری به این مسئله پیبردم که بسیاری از آنها ظرفیت بالایی ندارند. . .
مجید خوشدل ـ در زمینه؟
فرشاد محمدی ـ در زمینهی کاری و فعالیتهای جمعی. آن چیزی که من را تا به حال رنج داده و هنوز هم رنج میدهد این است که اغلب آنها در یک محدودهی بزرگتر، جامعه را نگاه نمیکنند و نگاه آنها در یک دایرهی بسته است. من در زمینههای فرهنگی، هنری و حتا سیاسی به دوستانم میگویم: باید رفت و در جمع بود و بعد به قضایا نگاه کرد. امّا اکثرآنها نمیخواهند بپذیرند که جامعه، بزرگتر از دیدگاه آنهاست.
مهرداد عارضی ـ (خطاب به امیر و فرشاد) نظر من تقریباً با شما مشترک است. آن چیزی که من را خیلی رنج میدهد و واقعاً با آن مشکل دارم این است که آنها نمیگذارند حرفِ آدم ازدهاناش بیرون بیاید. کلمهی اول را که شنیدند شروع میکنند به کوبیدن آدم. بمباران میکنند، بمبارانهای آن چنانی! تازه ای کاش بمباران کنند، ترور شخصیتی میکنند. مثلاً میگویند: تو تجربه نداری... (مکث) اصلاً هم دلیلی ندارد که او چون از من بزرگتر است تجربهی بیشتری داشته باشد، شاید من تجربهام بیشتر باشد!
مجید خوشدل ـ برای اینکه تنها به قاضی نرفته باشیم، به من بگویید کدام خصلت و عادت نسل پیشین برای شما خوشایند بوده، البته اگر بوده؟
فرشاد محمدی ـ من به شخصه فکر میکنم، یعنی به تجربه دریافتهام که تقریباً همهی آنها میخواهند خدمتی به مردم و به هم وطنانمان کنند، امّا خیلی از آنها نمیدانند چطور. به نظر من هدف آنها، بهترین خصلت آنهاست.
مهرداد عارضی ـ گذشته از انتقادهایی که من به آن نسل دارم، باید بگویم که تجربههای خوبی هم با آنها داشتهام. مثلاً یکی از خصوصیات خوب آنها این است که دوست دارند تجربههایشان را به دیگران منتقل کنند. بعضی اوقات و در شرایطی خوب، آنها مینشینید و با دیگران صحبت میکنند، امّا همیشه این طور نیست.
امیر غفاری ـ همانطور که دوستان گفتند در همهی آدمها خصلتهای خوب و بد هست. امّا چیزی که از نسل گذشته برای من خوشایند بوده این است که آنها با تمام بدبختیهایی که کشیدهاند، هنوز روحیهی مبارزه در آنها هست، هنوز ایدهالهای خودشان را حفظ کردهاند و هنوز پای بندی به اهدافشان دارند.
مجید خوشدل ـ با اظهار نظرهایی که کردید باید از شما بپرسم که اگر از موقعیت اجتماعی بالاتری برخوردار شدید و مثلاً مسئولیت اداره و یا نهادی ایرانی را به عهده گرفتید، آیا حاضرید همکاران خود را از نسل گذشته انتخاب کنید؟
فرشاد محمدی ـ نه، صد درصد!
مهرداد عارضی ـ من صد درصد آره! چون فکر میکنم هیچوقت یک فکر کارساز نیست. از طرفی ما به نسل گذشته و ارتباط با آنها نیاز داریم. آنها راهی را رفتهاند و تجربههایی را آموختهاند. خب، بهتر است ما از تجربههای گذشته استفاده کنیم تا مجبور نباشیم دوباره از صفر شروع کنیم.
امیر غفاری ـ من هم همینطور فکر میکنم. به نظرمن، باید از تجربههای آنها استفاده کرد. منتها ارتباط باید دو طرفه باشد.
مجید خوشدل ـ راستی دوستان، ترجیح میدهید هویت اجتماعیتان را در جامعهی ایرانی پیدا کنید و یا جامعهی غیر ایرانی را ترجیح میدهید؟
فرشاد محمدی ـ من صد درصد جامعهی ایرانی را ترجیح میدهم. امّا به من اجازه دهید راجع به آن «نه»ای که در پرسش قبلی گفتم توضیح دهم. ببینید! زمانی هست که شما در یک محیط اداری با فردی کار میکنید که از نسل قدیم است. خب، تبادل فرهنگی و ارتباطی چیز خیلی خوبی است. امّا وقتی ما در دههای زندگی میکنیم که نود درصد چیزهایی که دور و بَرمان است در دههی گذشته وجود نداشته، و کسانی بخواهند هنوز در گذشته باشند، این ارتباط و همکاری خیلی سخت میشود...
مجید خوشدل ـ لطفاً به سؤالی که طرح کردم هم توجه کن.
فرشاد محمدی ـ من فکر میکنم (خیلی عُذر میخواهم) اگر سروته ما را بزنند همه ایرانی هستیم. حتا اگر به کرهی مریخ هم برویم. . .
مجید خوشدل ـ (با خنده) فرشاد جان خواهش میکنم از «من» استفاده کن و نظرهایت را فردی بیان کن.
فرشاد محمدی ـ (با خنده) من به شخصه اینطوری هستم و هیچ وقت صلابتم را از دست نمیدهم. یعنی اگر در کرهی مریخ هم باشم، باز خواهم گفت که ایرانی هستم ـ حتا اگر به ضررم باشد ـ از این رو دوست دارم اگر فعالیتی میکنم در جهتِ کمک به هم وطنانم باشد.
مهرداد عارضی ـ من دوست دارم اوّل در جامعهی ایرانی شناخته شوم و بعد دوست دارم در جامعهی خارجی، ایرانیها را بشناسانم. چون جامعهی غربی هنوز ایرانیها را نمیشناسند. بنابراین من دوست دارم در هر دو جامعه فعالیت داشته باشم.
امیر غفاری ـ من فکر میکنم در هر حال هر فرد هویت خودش را پیدا میکند، چه در جامعهی ایرانی یا خارجی. امّا آیا اینکه فردی بخواهد در جامعهی ایرانی کار کند یا نکند، آن وقت مسئله فرق میکند. . .
مجید خوشدل ـ خب امیر جان، تو میخواهی در جامعهی ایرانی کار کنی یا نه؟
امیر غفاری ـ بله، مسلم است. من همچنانکه دوست دارم در جامعهی ایرانی برای خودم هویتی داشته باشم، ترجیح میدهم در جامعهی غیر ایرانی هم صاحب هویت باشم.
مجید خوشدل ـ دوستان! جهت صحبت را عوض میکنم. واقعیتیست که شما به نسل دوم انقلاب تعلق دارید. نسل شما یا از انقلاب 57 خاطرهای ندارد و یا اگر خاطرهای دارد، گنگ و مبهم است. با این حال تک تک شما در سرنوشتِ شوم آن انقلاب سهیم بودهاید. از طرف دیگر نسل ما راجع به شما مطلب زیاد نوشته، ادعا زیاد کرده و حتا بارها و بارها از طرف شما صحبت کرده و به عبارتی سخنگوی شما بوده ـ چه در داخل ایران و چه در خارج از کشور ـ امّا واقعیت این است که دو نسل ما و شما یکدیگر را کمتر میشناسد و شاید بشود گفت که کمتر همدیگر را قبول دارد. از این رو بیائید و خودتان را به نسل ما معرفی کنید. . .
(خندهی دسته جمعی دوستان)
. . . من پرسشهایی را مطرح میکنم و شما به طور خلاصه به آنها جواب دهید.
(خندهی ممتد)
مجید خوشدل ـ (با خنده) بزرگترین آرزوی تان چیست؟
امیر غفاری ـ بتوانم برگردم ایران، به ایران آزاد.
فرشاد محمدی ـ بزرگترین آرزویم این است، آن طور که همه مردم ایران دل شان میخواهد، ایران آزاد باشد. . .
مجید خوشدل ـ بزرگترین آرزوی خودت چیست؟
فرشاد محمدی ـ آزادی ایران.
مهرداد عارضی ـ آزادی ایران متعلق به همه است. بزرگترین آرزوی من این است که بتوانم آبی را گرم کنم.
مجید خوشدل ـ از زندگی چه توقعی دارید؟
مهرداد عارضی ـ من از زندگیام راضی هستم، چون همیشه ساده زیستهام و هرگز تجمل را نخواستم. همانطور که گفتم من دوست دارم آبی را گرم کنم.
امیرغفاری ـ از زندگی توقع زیادی ندارم. یکی اینکه تا میتوانم به مردم کمک کنم و دوم اینکه روزگار بر وفق مُرادم باشد. یعنی طوری که زحمت میکشم، سرنوشت هم با من راه بیاید.
مجید خوشدل ـ سه تفریح اصلیتان را با تقدم و تأخّر نام ببرید.
فرشاد محمدی ـ موسیقی، موسیقی، ورزش.
امیرغفاری ـ ورزش رزمی، تماشای فیلم و هم صحبت شدن با آدمهایی که سن شان بالاست! (با خنده) نمیدانم چرا؟ !
مهرداد عارضی ـ موسیقی، ورزش تنیس، با آدمها بنشینم و تبادل نظر کنم، و دانستن اطلاعات بیشتر در مورد همه چیز (با خنده) ببخشید چهار تا شد!
مجید خوشدل ـ (با خنده) اشکالی ندارد، دوتایش را با هم مینویسم!
(خندهی دسته جمعی)
مجید خوشدل ـ سؤال خصوصیتری مطرح میکنم: مهمترین خصوصیتی که دوست دخترتان باید داشته باشد چیست؟
(خندهی دسته جمعی)
مهرداد عارضی ـ (با خنده) نکتهی حساسیه!
امیرغفاری ـ (خندهی ممتد) ای خدای من!
(ضبط صوت را برای لحظهای خاموش میکنم)
امیرغفاری ـ من را درک کند برایم کافیست. اگر کسی بتواند دیگری را درک کند، میداند چه چیزی او را آزاد میدهد و چه چیزی او را خوشحال میکند. خُب کسی که دوست ندارد دیگری را اذیت کند.
مهرداد عارضی ـ با من صادق باشد و من را درک کند. صداقت چیز خیلی مهمی است.
فرشاد محمدی ـ دقیقاً! من هم همین را میخواستم بگویم که در هر رابطه، رو راستی از همه چیز مهمتر است.
مجید خوشدل ـ (با خنده) دوستان ترجیح میدهید دوست دختر ایرانی داشته باشید یا غیر ایرانی؟
(خندهی ممتد و دسته جمعی)
امیرغفاری ـ واقعاً برایم فرق نمیکند، ترجیح میدهم دوست دختر ایرانی داشته باشم، چون زبان مادریام فارسیست. امّا همانطور که گفتم اگرمرا درک کند، واقعاً برایم فرق نمیکند که دوست دخترم ایرانی باشد یا غیر ایرانی.
فرشاد محمدی ـ ایرانی!
مهرداد عارضی ـ من هم میگویم ایرانی. به خاطر این که به دلیل فرهنگ مشترک، ما همدیگر را راحتتر درک میکنیم.
مجید خوشدل ـ پرسشام را اجتماعیتر میکنم: راجع به انقلابی که درایران اتفاق افتاد چه نظری دارید؟
امیرغفاری ـ من فکر میکنم آن انقلاب از ملت دزدیده شد. یعنی سر مردم در زمان انقلاب کلاه رفت، چون هیچکس به خواستههای خود نرسید.
فرشاد محمدی ـ من فکر میکنم آن انقلاب، انقلاب ناقصی بود. از این جهت که اقلیت مردم چشم بسته جلو رفتند، به دلیلی که نمیدانستند انقلاب برای چه هست. افراد سیاسی به هر حال چهارچوب و هدفی داشتند که برایش مبارزه میکردند، امّا بیشتر مردمی که الان در داخل و یا خارج از کشور هستند، اگر از آنها بپرسید برای چه انقلاب کردید، میگویند: نمیدانیم.
مجید خوشدل ـ (با خنده) چطور به این آمار دست پیدا کردی؟ !
فرشاد محمدی ـ صحبت را دور نکنم یک عدهای میگفتند: خوشی زیر دل ما زده!
مجید خوشدل ـ خودت هم فکر میکنی که خوشی زیر دل مردم زده بود؟
فرشاد محمدی ـ من اینطور فکر نمیکنم. من فکر میکنم به هر صورت هر دولتی نقصهایی دارد و ممکن است خوبیهایی هم داشته باشد. امّا نقصهایی که در آن دوران بود با نقصهایی که در این دوران است اصلاً برابری نمیکند.
مجید خوشدل ـ به این ترتیب تو فکر میکنی که آن انقلاب لازم بود؟
فرشاد محمدی ـ بله!
امیرغفاری ـ ما نباید فراموش کنیم که ملت ما تاریخ صد سالهی پرباری داشته است. ما چندین انقلاب و کودتا را در این سالها تجربه کردیم. امّا باید توجه کنیم که ملت ما آنقدر رشد سیاسی نداشت که اهداف و خواستههایش را دنبال کند. من فکر میکنم که کمبود دانش مردم باعث شکست انقلاب شد. البته نباید فراموش کرد که بافت مذهبی جامعه هم کمک کرد تا خمینی و امثال او انقلاب را به سرقت برند.
مجید خوشدل ـ امیرجان، آیا من درست فهمیدم که به نظر تو جامعهی ایران پتانسیل تخریبی زیادی داشته، بیآنکه بداند چگونه باید بسازد؟ آیا منظور تو این بود؟
امیرغفاری ـ نه منظور من این نبود. من شخصاً انقلاب را امری تخریبی نمیبینم ـ که البته در انقلاب تخریب میشود ـ امّا جامعهای که به مرحلهی انقلاب میرسد به این معنی است که مشکلات عدیدهای در آن جامعه وجود دارد، مشکلاتی که حل شدنی نیست، مثل مشکلات طبقاتی، مشکلات سیاسی و یا مشکلات اقتصادی، و یا مجموعهی این مشکلات. در حال حاضر هم به دلیل وجود این مشکلات و به دلیل حل نشدن آنها، جامعهی ما در مرحلهی انقلاب و دگرگون شدن است.
مهرداد عارضی ـ من مخالفم، من آن انقلاب را اشتباه میدانستم. آن انقلاب برای جامعهی ما مفید نبود. من کلاً انقلاب را رد میکنم. به نظر من اشتباه محضی بود که در ایران انقلاب شد، به خاطر اینکه جامعهی ما به شعور سیاسی نرسیده بود، جامعهی ما با چهار تا کلمه گول خورد و به خیابانها ریخت. اکثراً فکر میکردند میآیند در خانههای مردم را میزنند و نفت مجانی میدهند. من میگویم اکثریت جامعه، نه اقلیت جامعه (خطاب به فرشاد محمدی) نمیدانستند برای چه به خیابانها ریختهاند.
امیرغفاری ـ نه، این طوری نبود!
مهرداد عارضی ـ لطفاً صبر کن! مشکل جامعهی ما این است که همیشه یک عده «بادمجان دورقابچین» داشتهایم، اصلاً کشور ما برهمین پایه شکل گرفته. . .
فرشاد محمدی ـ من میتوانم چیزی بگویم؟
مجید خوشدل ـ حتماً!
فرشاد محمدی ـ به نظر من این محوری است که از تمام مسایلی که راجع به آن صحبت کردیم، ارزش بیشتری دارد. چون وقتی مردم دور هم جمع میشوند در نهایت میگویند، آیا انقلابی میشود؟ چیزی که من به شما میگویم از برداشت جوانانی است که در ایران هستند، چون من با خیلی از آنها در تماس هستم، چه در زمینهی کاریام و چه در زمینهی اجتماعی. موضوعی که آنها بهاش رسیدهاند این است که انقلاب را درست نمیدانند و در آینده نباید. . .
مجید خوشدل ـ فرشاد جان، فکر نمیکنی هر کدام از ما با ارتباطهای معینی که در ایران داریم، میتوانیم آن را به تمام جامعه تعمیم دهیم؟ در ثانی سؤالی که من طرح کردم مربوط به انقلاب سال 57 بود.
فرشاد محمدی ـ به نظر من جوانها انقلاب را درست نمیدانند. میدانید چرا؟ به این دلیل که آنها میگویند اگر شما 25 سال به حکومت قبلی فرصت میدادید، ممکن بود چیزهایی که امروز به آن رسیدهایم در سال 59 میرسیدیم.
مجید خوشدل ـ البته فرشاد جان حکومت قبلی به جای 25 سال 50 سال فرصت داشت تا خودش را اصلاح کند. . .
امیرغفاری ـ بله اینطور بود!
مجید خوشدل ـ حالا که موضوعهای اجتماعی برایتان جذاب است بگذارید نظرتان را راجع به آن چیزی که به «دوم خرداد» بود، بپرسم.
امیرغفاری ـ این سؤال شما برمیگردد به صحبت قبلیای که داشتیم (خطاب به فرشاد محمدی) شما گفتی که بچههایی که در ایران هستند با انقلاب میانهی خوبی ندارند. راستش من دوازده سال است که در ایران نبودم و تنها رابطهای که با جوانهای ایرانی داشتم از طریق آشناها بوده و یا کسانی که در خارج کشور دیدهام. امّا من فکر میکنم دلیلی که آنها به این نتیجه رسیدهاند ـ تازه اگر چیزی که شما میگویی درست باشد ـ این است که آنها تمام عمرشان را در زیر سرکوب این رژیم زندگی کردهاند و تنها چیزی که از گذشته شنیدهاند این بوده که: گذشته بهتر بوده، خوب نبود، ولی بهتر از اینها بوده. خُب، اگر آدم در موقعیتی باشد که به غیر از سرکوب چیز دیگری ندیده و تنها چیزی که شنیده این بوده که دورهی قبلی بهتر بوده، معلوم است که فکر میکند انقلابی نباید صورت میگرفت.
مجید خوشدل ـ امیر جان برگردیم به سؤال.
امیرغفاری ـ بله! ببنیید، جامعهی ما به خاطر مشکلات عدیدهای که دارد، همیشه در حال التهاب و تحول بوده. این تحول تنها از طریق جوانان امکانپذیر است، چون آنها آینده را میسازند. امُا به دلیل اینکه آنها آیندهای برای خودشان نمیدیدند، اعتراضشان را به صورت آن حرکت نشان دادند...
مهرداد عارضی ـ من واقعهی دوم خرداد را تجربه کردم، من یک سال و نیم است که به خارج آمدهام. من دوم خرداد را شکست خورده میدانم، چون هدف اصلی دوم خرداد آنهایی نبود که در رسانهها تبلیغ کردند. از طرف دیگر آدمهای اصلی آن جنبش یا کشته شدند و یا دستگیر و زندانی شدند.
مجید خوشدل ـ به نظر تو آن حرکت از بطن جامعه بود و یا اینکه تمهیدی دولتی بود؟
مهرداد عارضی ـ تمهید دولتی نبود، یک حرکت واقعی مردم بود، یک حرکت روشنفکرانه بود. یعنی نسل نو و روشنفکران، و آنهایی که میدانستند چه میخواهند، یک حرکتِ اجتماعی را سازمان دادند. منتها همانطور که انقلاب 57 دزیده شد، دوم خرداد هم دزدیده شد و به شکست انجامید.
فرشاد محمدی ـ من فکر میکنم برداشتی که خارج کشور از دوم خرداد دارد، یک مقدار با آن چیزی که بود، تفاوت دارد. یعنی همه آن را نوعی انقلاب میدانند و ناشی از نارضایتی مردم. در حالی که من فکر میکنم آن حرکت تنها به عرصهی دانشجویی محدود میشد ـ که البته از طرف بخشی از دولت ایران، یعنی اصلاح طلبان به آنها کمکهایی شد ـ پس از آن بود که آن حرکت به اغتشاشات مردمی انجامید. من نمیتوانم بگویم دوم خرداد چیز خوب یا بدی بود.
مجید خوشدل ـ با مطالبی که گفتی آیا میتوانیم آن حرکت را یک حرکت دانشجویی بدانیم و یا یک جنبش اجتماعی؟
فرشاد محمدی ـ صد درصد یک جنبش دانشجویی بود.
مجید خوشدل ـ بنابراین تو معتقدی که آن حرکت اجتماعی فقط به دانشجویان محدود میشد و اقشار و طبقات اجتماعی مردم در آن شرکت نداشتند؟
فرشاد محمدی ـ من آن را جنبش دانشجویی میبینم. به این دلیل که من در آن مدت در دانشگاه رفت و آمد داشتم و شما حتا یک فرد غیر دانشجو را در آنجا نمیدیدید که شعار سر دهد.
امیرغفاری ـ در آن دوره وقایع دیگری هم در جامعه در حال اتفاق افتادن بود. اگر اوضاع امروز ایران را هم نگاه کنید، میبینید که معلمان اعتصاب کردهاند، کارگران و اقشار دیگر هم اعتراضشان را با راهپیماییها نشان دادهاند. یعنی تحولی هست... (مکث)
مجید خوشدل ـ نارضایتی؟
امیرغفاری ـ بلـه، نـارضـایتـی هسـت. در آن زمان نارضایتیهای جامعـهی ایـران را دانشجـویـان High Light کردند.
مجید خوشدل ـ ببینید دوستان، نظریهی دیگری هم در مورد دوم خرداد هست که اتفاقاً طرفداران زیادی دارد. و آن این است که رژیم جمهوری اسلامی در آن برهه دچار بحرانی عمیق بود. بخشی از آن بحران مربوط بود به پیامدهای دادگاه میکونوس و اعتراض یک پارچهی اتحادیه اروپا به رژیم ایران. این تلقی معتقد است چون رژیم اسلامی در یک بحران مرزی و فرامرزی اسیر بود باید راه حلی پیدا میکرد. از این رو پروژهی دوم خرداد تمهیدی دولتی بود برای مقابله با آن بحران اجتماعی.
امیرغفاری ـ همینطور که میگویید درست است و نظر من هم همین . . .
فرشاد محمدی ـ (خطاب به امیرغفاری) میبخشی میان کلامت آمدم. ببینید! الان خاتمی رئیس جمهور مملکت ماست. امّا اگر او مطلبی را مطرح کند و از چرخهی مصلحت نظام خارج باشد، آن رد خواهد شد و کسی هم کاری از دستش ساخته نیست.
امیرغفاری ـ پس در واقع او رئیس جمهور نیست.
فرشاد محمدی ـ نه نیست. در واقع دولتِ ما آن چهارچوبی را دارد که انصار حزب الله عمل میکند و...
مهرداد عارضی ـ ما نباید گذشتهی خاتمی را فراموش کنیم...
امیرغفاری ـ مِرسی، من همین را میخواستم بگویم!
مهرداد عارضی ـ من شما را برمیگردانم به «جبهه». خاتمی سازندهی اصلی کلید طلایی بهشت در جبههها بود. چیزهایی از این دست برای گفتن زیاد هست. امّا دربارهی دوم خرداد، دولت مشکل داشت و احتیاج به سوپاپ اطمینان داشت. باید کسی را که در آب نمک خوابانده بودند وارد صحنه میکردند. کسی را آوردند که نوشتههای خمینی را تحریر میکرده، او آمد تا برای نظام چارهاندیشی کند.
مجید خوشدل ـ بنابراین معتقدی که «دوم خرداد» یک تمهید دولتی بود؟
مهرداد عارضی ـ بله، یک تمهید دولتی بود، امّا از دستِ دولت در رفت.
امیرغفاری ـ بله، در رفت!
فرشاد محمدی ـ من فکر میکنم اینطوری بود.
مجید خوشدل ـ چه طوری بود؟
فرشادی محمدی ـ تمهید دولتی بود امّا یک عده دانشجو قربانی تصورات اشتباه شان شدند، چون آنها فکر میکردند آن حرکت یک جنبش دانشجویی بود.
مجید خوشدل ـ دوستان، بیاییم این مبحث را جمع ببندیم: برای خلاص شدن از شر رژیم فعلی، فکر میکنید انقلاب دیگری لازم است و یا اینکه با رفرم اجتماعی، مردم ایران میتوانند به سعادت و خوشبختی برسند؟
مهرداد عارضی ـ من میگویم حتماً باید انقلاب شود. . .
امیرغفاری ـ من هم اینطور فکر میکنم.
مهرداد عارضی ـ به خاطر اینکه حاکمیت ایران، حاکمیتی سرکوبگر است. دولت ایران شبیه دولتهای سوسیالیستی عمل میکند و مخالفین خود را از بین میبرد. . .
مجید خوشدل ـ (با خنده) دولت سوسیالیستی؟ !
مهرداد عارضی ـ بله! این دولت درست مثل زمان انقلاب تمام مخالفین سیاسی را قلع و قمع کرده. . .
مجید خوشدل ـ و رفرم پذیر نیست؟
مهرداد عارضی ـ اصلاً، اصلاً! تمام اصلاح طلبان واقعی را از بین بردند... باید انقلاب شود!
امیر غفاری ـ این رژیم عوض نخواهد شد و در این رژیم رفرمی صورت نخواهد گرفت. برای اینکه اسکلت و بافت آن سرکوبگر است. این رژیم بنابه بافتی که دارد اصلاً درکی از آزادی ندارد، برای آنها «آزادی» در چهارچوب خودشان معنی پیدا میکند و همانطور که گفتم این رژیم بنابه بافت درونیاش اصلاً رفرم پذیر نیست.
فرشاد محمدی ـ من با انقلاب مخالفم. به این دلیل که در هر انقلابی یک تعداد خوب میشوند و یک تعدا بد از کار درمیآیند. اگر انقلاب دیگری در ایران شکل بگیرد، باالطبع تمام دار و دستهی آخوندها و دولت جمهوری اسلامی زیر سؤال میروند...
مجید خوشدل ـ خُب، این که چیز بدی نیست!
فرشاد محمدی ـ منظورم این است که مثل دولتِ قبلی [رژیم قبلی] همهشان یا باید کشته شوند و یا به زندان روند.
مجید خوشدل ـ (خطاب به فرشاد محمدی) برای رها شدن از شرّ این رژیم؟
فرشاد محمدی ـ من نمیدانم. من فکر میکنم رژیم جمهوری اسلامی ایران با ده سال قبل خیلی فرق دارد.
مجید خوشدل ـ از چه نظر؟
فرشاد محمدی ـ هم از لحاظ فرهنگی و هم از برخورد اجتماعیاش با مردم. . .
مجید خوشدل ـ یعنی بهتر شده؟
فرشاد محمدی ـ بهتر شده! و هم از لحاظ جو اجتماعیای که مردم دارند. یک زمانی هست که شما با سازت در خیابان راه میروی، آنها سازت را جلویت خُرد میکنند. زمانی دیگر، سازی که در دست شماست یک چیز بسیار طبیعی و عادی به نظر میآید. شما فکر نکنید انگلستان، کشوری مذهبی نیست. . .
(هیاهو و اعتراض دوستان دیگر)
مجید خوشدل ـ لطفاً مسایل را با هم مخلوط نکنیم! فرشاد جان، گمان نمیکنی مقولهی آزادیهای فردی و اجتماعی خیلی فراتر از حمل کردن یک ساز در خیابانهای ایران باشد؟ در ضمن آن چیزی که تو به آن اشاره کردی از اولین روز به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی وجود داشته، یعنی به مرگ دادن و به تب راضی کردن مردم.
فرشاد محمدی ـ من فکر میکنم هر دولتی یک مقدار مردم را کنترل میکند. نمیشود گفت که مردم را باید آزاد گذاشت تا هر کاری که خواستند، انجام دهند.
مجید خوشدل ـ بنابراین از تو اجازه میخواهم این سؤال صریح را با تو در میان بگذارم: تو برای رفتن و زندگی کردن در ایران مشکلی نداری؟
فرشاد محمدی ـ من برای رفتن به ایران هیچ مشکلی ندارم و اگر موقعیتی پیش آید به ایران سفر میکنم.
امیرغفاری ـ (خطاب به فرشاد محمدی) صحبتهایی که تو کردی را من اصلاً قبول ندارم. برای اینکه وقتی تو صحبت از آزادی در جامعهی ایران میکنی (معذرت میخواهم) یک سری چیزهای «هالو خر کن» هست. بدبختانه ملت ما آنقدر زیر فشار بوده که وقتی آزادیهای سطحی هم به آنها داده شود... الان هیچکس در ایران حق صحبت کردن ندارد...
فرشاد محمدی ـ (خطاب به امیرغفاری) آزادی واقعی را شما چگونه تعریف میکنی؟
امیرغفاری ـ راجع به آن بعداً صحبت میکنیم و من مایلم صحبتام را تمام کنم. جامعهای که دختران جوان مجبورند خودفروشی کنند تا کفش و کلاه و لباس برای خود تهیه کند... (خطاب به فرشاد محمدی) ببین! دروغ چیز خیلی راحتی است. این جامعهای که دروغ در آن به راحتی آب خوردن است...
مجید خوشدل ـ امیرجان! اگر زمانی خواستی به ایران برگردی چه شرایطی را برای بازگشت در نظر میگیری؟
امیرغفاری ـ من با وجود چنین دولت و حاکمیتی به ایران نخواهم رفت. به دلیل اینکه آزادیهای ابتدایی من را زیر پا میگذارد، همانطور که خواستها و آزادیهای مردم را تا به حال سرکوب کرده.
فرشاد محمدی ـ (خطاب به امیرغفاری) شما به راحتی میتوانید در ایران حرفتان را بزنید!
امیرغفاری ـ (با خنده) پشتِ درهای بسته!
مجید خوشدل ـ فرشاد جان، اگر مردم ایران از آزادیهای فردی، اجتماعی و سیاسی برخوردار هستند (آنطور که تو میگویی) چرا این همه پیر و جوان، شب و روز در حال فرار کردن از ایران هستند؟
فرشاد محمدی ـ در جامعهی ایران، درست است که خفقان وجود دارد، درست است آزادی مطبوعات تا حدی وجود ندارد...
امیرغفاری ـ اصلاً وجود ندارد!
فرشاد محمدی ـ اینطور هم نمیتوان گفت، یک مقدار محدودیتی برایش قایل شدهاند. ما الان فقط 45 نشریهی دولتی داریم...
امیرغفاری ـ خوب است خودت میگویی نشریهی دولتی! 45 نشریهی دولتی که نشریهی آزاد نیست.
مجید خوشدل ـ مهرداد جان، شما خیلی ساکت هستی!
مهراد عارضی ـ آزادی در ایران، آزادی کاذب است، بچه گول زن هست. . .
امیرغفاری ـ ! Thank you
مهرداد عارضی ـ کدام دختر و پسر آزادند در خیابانهای ایران با هم راه بروند؟
فرشاد محمدی ـ (خطاب به مهرداد عارضی) تو آزادی را اول تعریف کن!
مهرداد عارضی ـ تو باید آزادی را تعریف کنی. تویی که میگویی: من سازم را آزادانه دستم میگیرم و در خیابانها راه میروم. تو به این میگویی آزادی؟! آزادی یعنی تو آزادی رفتار اجتماعی داشته باشی. امّا اینکه اگر من بخواهم بروم به ایران. به شما بگویم که من واقعاً عاشق ایران هستم. ولیکن زمانی به کشور برمیگردم که بتوانم کشورم را درست کنم، بتوانم از آزادیای که در اینجا برخوردارم، در آنجا هم برخوردار باشم. من دوست دارم آنطور که میخواهم، آزادانه حرفهایم را بزنم. من در آن کشور آزادی بیان نداشتم. آزادی من در حدی بود که بگویم فلان شخص گل بلبل است! اگر نمیگفتم بلایی سرم میآمد که تا به حال سر دیگران آمده.
مجید خوشدل ـ بسیار خوب دوستان! اظهار نظرهای شما را تا حدودی شنیدیم. امّا بگذارید بگویم که در روایت از نسل شما، سکه روی دیگری هم میتواند داشته باشد. مثلاً در یکی از کارهای آماریام، که توجه شما را به فرازی از آن جلب میکنم، پاسخهای داده شده با اظهار نظرهای شما تفاوت زیادی دارد. به طور مثال بزرگترین آرزوی 82 درصد از هم نسلان شما ثروتمند شدن بود، در صورتی که حتا یک نفر به شغل مورد علاقهاش اشارهای نکرده بود و اصلاً تمایلی به پیدا کردن شغل نشان نداده بودند. یا اینکه پرسیده شده بود: برای آینده چه برنامهای دارید؟ که 48 درصد هنوز تصمیمی برای آینده نگرفته بود و 38 درصد میخواستند به هر طریق ممکن پولدار شوند. یک مورد دیگر را هم اشاره میکنم؛ پرسیده بودم در دوستی به چه معیاری پای بند هستید؟ 18 درصد به این سؤال جواب ندادند و 62 درصد از پاسخها چنین مضامینی داشت: «بیخیالش!»، «کهنه شده!»، «از هر دستی بگیری با همان دست پس میدهی» و امثال اینها. به عبارتی 90 درصد از هموطنان شما در آن کار آماری هیچ معیاری برای دوستی نداشتند. خُب دوستان! این هم یک روی سکه از روایت نسل شماست؟
امیرغفاری ـ این اظهار نظرها، باورهای آنهاست. امّا این باورها چگونه پدید آمده؟ به نظر من از ارتباط آنها با آدمها و هم نسلانشان. . .
فرشاد محمدی ـ من فکر میکنم افرادی که در کار آماری شما شرکت کرده بودند، افرادی بی هدف بودند، یعنی هدف آنها به رویای آنها تبدیل شده. بیشتر افرادی که در ایران هستند و دوست دارند به خارج بیایند ـ سوای افرادی که مشکلات سیاسی دارند ـ تصوری که از خارج کشور دارند تنها پولدار شدن است. آنها هنوز که هنوز است به این باور نرسیدهاند که باید زحمت کشید تا پولدار شد. من به طور خلاصه در مورد جوانان میتوانم بگویم که آنها آدمهای خلاق، کوشا و خیالپردازی هستند.
مجید خوشدل ـ (خطاب به فرشاد محمدی) چه طور کسانی که به قول تو خلاق و کوشا هستند، مثلاً در رابطه با دوستی به هیچ معیاری پای بندی ندارند؟
فرشاد محمدی ـ از دوستانی داریم صحبت میکنیم که همهشان شکست خوردهاند در روابط.
مجید خوشدل ـ پس «شکست خورده» را هم باید به صفات تو اضافه کرد؟!
فرشاد محمدی ـ (با خنده) باشد! خلاق، کوشا، خیال پرداز و شکست خورده!
مهرداد عارضی ـ من فکر میکنم جوانان ایرانی به دو دستهاند. آنهایی که میدانند چه میخواهند و آنهایی که نمیدانند چه میخواهند. آنهایی که گفتهاند «پول» به خاطر این است که در ایران دیدهاند هر که پولدار است، هر کاری که دلش میخواهد میکند، در کار سیاست هم هر کاری که مایل است انجام میدهد، تازه احترام اجتماعی هم دارد. اینها فکر میکنند اگر پول داشته باشند همه چیز دارند. متأسفانه اکثریت هم با این گروه است، یعنی کسانی که نمیدانند چه میخواهند. اگر شما نگاه کنید میبینید که اکثر ازدواجای ایران هم براساس پول است. یعنی اکثراً میگویند که فلانی چقدر پول دارد، پدرش از چه ثروتی برخوردار است و بالاخره آیا صرف میکند من به این ازدواج تن دهم یا نه؟ دیگر مسئلهای به نام احساس معنا ندارد. به نظر من اعتقاد به دوستی و احساس فقط مربوط به نسل گذشته است. نسل گذشتهی ما بر پایهی عشق و احساس ازدواج میکرد و نسل جدید، متأسفانه بر پایهی پول.
امیرغفاری ـ من با صحبتهای مهرداد موافقم. جوانهای ما از محیط بستهای آمدهاند، از جامعهای آمدهاند که همه چیز برای پول و مسایل مالی بوده. به خاطر این هنوز در همان جو زندگی میکنند و چیز دیگری را نمیخواهند ببینند. حداقل من اینطور فکر میکنم.
مجید خوشدل ـ دوستان بیاییم گفتگویمان را از همان جایی که شروع کردیم به پایان بریم. برای این، اگر بخواهید در چند جمله احساستان را به نسل قبلی بگویید، چه خواهید گفت؟
مهرداد عارضی ـ نسل قبلی را واقعاً دوست دارم. چون آن نسل با همهی مشکلاتی که داشت، در روابط عاطفیاش از صداقت خاصی برخوردار بود. کسی را که دوست دارد، عاشقانه دوستش دارد. دیگر اینکه به عقیده و نظر و عقاید سیاسیاش پای بندی دارد. از این نظر من نسل گذشته را تحسین میکنم.
امیرغفاری ـ نسل گذشته چیزهای زیادی برای یاد دادن به ما دارد. . .
مجید خوشدل ـ (با خنده) بچهها، نگاهِ انتقادی تان کجا رفته؟! آن چیزهایی که در ابتدا گفتید را فراموش کردید؟ !
(خندهی دسته جمعی)
امیرغفاری ـ همانطور که مهرداد هم گفت با تمام انتقادهایی که به آنها وارد است، نسل قدیم چیزهایی دارد که میتواند برای ما مفید باشد. ما آینده کشورمان هستیم و آنها هم گذشتهی همان کشورند.
فرشاد محمدی ـ همانطور که دوستان گفتند من از نسل قدیم تشکر میکنم، به خاطر فعالیتها و عقایدی که داشتند. من به عقاید همهشان احترام میگذارم. امّا ایجاد روابط از نسل جدید نمیتواند صورت بگیرد. باید از طریق نسل قدیم باشد. . .
مجید خوشدل ـ یعنی آنها باید قدم اول را بردارند؟
فرشاد محمدی ـ قدم اول را هر کسی میتواند بردارد. امّا چون آنها گاهی اوقات این فاصله را به وجود آوردهاند، باید آنها پیشقدم باشند. مثلاً از ما هم بخواهند تا نظراتمان را در زمینههای مختلف بیان کنیم. تا اینکه بگویند بعداً نظر شما را میپرسیم. خواهش من این است که نسل گذشته این توانایی را در خود داشته باشد، و به خودش بقبولاند که افراد دیگری هم هستند که میتوانند نظریات دیگری داشته باشند.
مهرداد عارضی ـ در تأیید گفتههای فرشاد و امیر، نسل قدیم باید سعی کند که حرف نسل جوان را گوش کند. همانطوری که ما میتوانیم بنشینیم و با هم صحبت کنیم و از یکدیگر انتقاد کنیم، نسل قدیم هم باید این کار را بکند. آنها باید باور کنند که ما هم میفهمیم. . .
فرشاد محمدی ـ همانطور که آنها از ما انتظار دارند به آنها گوش دهیم، ما هم همین انتظار را داریم.
مهرداد عارضی ـ ما را هم بازی بگیرند! (با خنده)
مجید خوشدل ـ دوستان! از تک تک تان ممنونم که در این گفتگو شرکت کردید.
* * *
* این نشست قرار نبود «مردانه» باشد. بنا بود خانم جوانی در این گفتگو شرکت کند که به دلایلی ایشان اعلام انصراف داد.
* * *
منبع: www.goftogoo.net
|
|
|
|
|
|
|
|