
سوسیالیسم
کمونیسم, علم شرایط رهایی پرولتاریاست
اجرای عمل آزادسازی جهان, رسالت تاریخی پرولتاریاست
نتیجهی نظرخواهی از مردم و نیروهای سیاسی در مورد حملهی نظامی امریکا به ایران
مجید خوشدل
گفتگو با تعداد متنابهی ازایرانیان مقیم لندن، نیروهای منفرد و سازمانهای سیاسی ایرانی.
چهار سال قبل کمتر تحلیلگر سیاسیای چهار سال آیندهی جهان را با « انتخاب» جرج بوش به ریاست جمهوری امریکا، سالهایی فارغ از جنگ و خونریزی توصیف میکرد. و حالا جهان چهار سال د یگر را انتظار میکشد تا تانکها و موشکهای امریکایی، خاک کشورها را به توبره کشند و «دموکراسی» را به جای حکومتهای فاسد و خونریز بنشانند.
در چهار سال گذشته رویکرد مطبوعات ایرانی خارج کشور به تحولات سیاسی، اجتماعی منطقهی خاورمیانه و پوشش دادن خبری به جنگ عراق، حکایت از استیصالی ژورنالیستی داشته است. تا جایی که این روزنامههای «کثیرالانتشار» در شمارههای پیاپی «آزادی» و «آزادسازی» عراق را به مردمان آن کشور تبریک گفتند.
سازمانها و احزاب سیاسی ایرانی روی دیگر سکه را نمایندگی کردهاند. غالب این تشکلها با فرموله کردن ایدئولوژیکیی صورت مسئلهی عراق، تصویری را تاکنون ارایه دادهاند که پنداری در ارتشهای امریکا و انگلیس انشعابی رخ داده و طرفین با سنگربندی در خیابانهای بغداد و بصره و فلوجه به جان یکدیگر افتادهاند. اغلب این سازمانهای سیاسی همانند تجربهی انقلاب بهمن، فاقد قدرت تشخیص در شناسایی اسلام دریدهی سیاسی در فعل و انفعالات اجتماعی منطقهی خاورمیانه بودهاند.
چنانچه گفتیم جهان چهار سال دیگر را انتظار میکشد، و ظاهراً این پرسش باید در محافل ایرانی و بینالمللی در الویت باشد: بعد از عراق نوبت کدام کشور است؟ و آیا نام ایران اسلامی در صدر این کشورها قرار دارد؟ و اگر چنین است مردم و نیروهای سیاسی ایرانی در مقابل چنین حملهای چه عکسالعملی خواهند داشت؟
از مردم شروع میکنیم. درصد سال گذشته «مردم» ما مرغ بخت برگشتهای را میمانستند که هم در عروسی سر بریده شدند و هم در مراسم عزا. به دو نمونهی جدید اکتفا میکنم:
«بیش از 95 درصد امت اسلامی و... در مقابل حملهی امریکا به ایران از کیان اسلامی دفاع خواهد کرد» (خبرگزاری ایسنا)
« درصورت حملهی نظامی و یا ... کارگران و زحمکتشان، زنان و جوانان... با اعتراضات و اعتصابات میلیونی خود رژیم اسلامی را به زانو در آورده و...» (غالب تشکلها و نیروهای سیاسی ایرانی)
چنانچه ملاحظه میکنید «مشکل» مردم همچنان بر جای خود باقی است: و این که مردم نسبت به حملهی امریکا به ایران چه موضعی اتخاذ خواهد کرد؟
ازآنجا که دستمان از مردم ایران کوتاه است (و یا دست آنها از ما) و امکان نظرخواهی مستقیم در ایران نمیرود، چارهای نیست که به خارج از کشور بسنده کنیم. سال گذشته در نظرخواهیای، بیش از هفتاد درصد از ایرانیان مقیم لندن، به حملهی نظامی امریکا به ایران رأی مثبت داده بودند. با این همه تعدادی از دوستانم به درستی عنوان کردهاند که مردم در آن برهه هنوز تجربهی یک سال گذشتهی عراق را مشاهده نکرده و به طور قطع امروز نظر دیگری خواهند داشت. درستی این ادعا من را بر آن داشت تا دست به کار آمارگیری دیگری از ایرانیان مقیم شهر لندن شوم.
نظرخواهی از ایرانیان مقیم لندن
تا تاریخ اول نوامبر امسال (یک روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری امریکا) در مجموع 108 برگهی نظرخواهی از جامعهی ایرانی مقیم لندن اخذ گردیده شد. تمرکز این بررسی آماری، مراکز تردد و تجمع ایرانیان، از جمله نهادهای پناهندگی ایرانی در این شهر بوده است. (جا دارد از دوستانم علی، پروانه، «منیژه» و نادر که در این نظرخواهی من را همراهی کردهاند کمال تشکر را داشته باشم.)
پس از اخذ اوراق نظرخواهی و بررسیهای اولیه، مجبور شدم 11 برگه دریافتی را به دلایل عدیده، از جمله تشابه دست خط و... از ردهی آماری خارج کنم. اظهار نظرهای اوراق باطله، هفت پاسخ مثبت به حملهی امریکا به ایران بود و چهار رأی منفی در این زمینه.
از 97 برگه باقی مانده کمی بیش از 55 درصد با حملهی امریکا به ایران موافق بوده و 43 درصد مخالف چنین حملهای بودهاند. دو درصد از پاسخها را نمیتوانستم در تقسیمبندیهای «مثبت و یا منفی» قرار دهم. به طور مثال خانمی که دو سال در لندن اقامت داشته اظهار نظر کردهاند: «سؤال بسیار مشکوکی است. فقط یک ضد وطن میتواند این سؤال را مطرح کند.» و یا خانم دیگری که مرقوم کردهاند «هر چه خدا بخواهد!»
از میان 55 درصدی که با حملهی امریکا به ایران موافق بودند 62 درصد را مردان تشکیل میدهند و 38 درصد را زنان. در 43 درصد مخالفین حملهی نظامی به ایران، زنان دست بالاتری دارند. نزدیک به 54 درصد از این گروه را زنان شامل میشوند و 46 درصد باقی مانده به مردان اختصاص دارد.
متوسط اقامت ایرانیان شرکت کننده در این بررسی آماری در کشور انگلستان، نزدیک به دو سال و یازده ماه بوده است و متوسط سنی ایشان کمی بیش از سی و سه سال.
جنسیت شرکت کنندگان در این نظرخواهی تا حدودی متعادل بوده است. از میان 97 شرکتکننده 50 نفر را زنان تشکیل دادهاند و 47 نفر بقیه را مردان.
پاسخهای داده شده (مثبت یا منفی) با این که از تنوع خاصی برخوردار بودهاند با این حال طبقهبندی آنها به دلایل استفاده از افعال امری و یا تکرار قیدهایی نظیر «باید» و «نباید» و... کار آسانی بوده است.
به ذکر دو نمونه اکتفا میکنم: «خیر! باید سرنوشت هر ملت را به خودشان سپرد.» و یا « صد در صد موافق هستم. بدلیل این که بدون کمک امریکا محال است ملت اسیر ایران از دست این جنایتکاران نجات پید ا کنند.»
کوتاه ترین و بلندترین پاسخهای دریافت شده ازآن دو مرد بوده است. اولی، آقایی با سه سال اقامت در لندن نوشتهاند: « نخیر هم!» و دیگری فردی که خود را «حسن آنارشیست» معرفی کرده از تمام حجم صفحه برای اظهارنظر استفاده کرده است (این توضیح ضروری است که ما از دوستان نام و نام فامیلشان را نپرسیده بودیم).
بهر حال پرسشی که در هیجده روز گذشته بارها در اجتماعات و محافل ایرانی مقیم لندن تکرار شده به قرار زیر است:
آیا با حملهی نظامی امریکا به ایران موافق هستید یا خیر؟ چرا؟
* * *
نظرخواهی از نیروها و سازمانهای سیاسی
بر این باورم که غالب نظرخواهیهای انجام شده در بارهی تهاجم نظامی امریکا به ایران از سازمانهای سیاسی، بیشتر جنبهی رفع مسئولیت از گروههای سیاسی را داشته تا وارد کردن و سوق دادن آنها به قلب رویدادها و وقایعی که ممکن است در صورت حملهی نظامی به ایران، در جامعهی ایران اتفاق بیفتد. به طور مثال در گفتگوهایی که تاکنونی از طریق رادیوها و سایتهای اینترنتی با نیروها و تشکلهای سیاسی انجام شده، بارها موضع سیاسی ایشان را در برابر چنین حملهای سؤال کردهاند.
به گمان من این پرسش و پرسشهایی با این زیر مجموعه راه به جایی نخواهند بُرد الا به حاشیه راندن بیشتر نیروها و گروههای سیاسی از بطن فعل و انفعلات اجتماعی جامعهی ایران. چرا که در بهترین حالت پاسخها در دو گروه «محکوم میکنیم» و یا «پشتیبانی میکنیم» خلاصه شده و جای دخالتگری و تحلیل را از پیامدها و عوارض اجتماعی، و هم چنین واکنشهای اجتماعی مردم را در قبال چنین حملهای خالی میگذارد.
با چنین برداشتی سه پرسش را برای فعالین منفرد و سازمانهای سیاسی ایرانی ارسال کردم.
در این باره توضیحاتی را به اختصار میگویم و سپس نظر خوانندگان را به پاسخهای دریافتی جلب میکنم.
الف ـ به دلیل وارد شدن ویروس در سیستم کامپیوترم، برای چند روزی اختلالاتی در کار ارتباطیام با این دوستان پدید آمده بود.
ب ـ پس از رفع نقیصه، پرسشها یک بار دیگر برای این دوستان فرستاده شد. (تعدادی مدعی بودند که پرسشها را دریافت نکردهاند).
ج ـ دوستانمان از سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) طی نوشتهای اظهار داشتهاند که نظرات رفیق محمدرضا شالگونی در مصاحبه با این نگارنده، نظرات رسمی این سازمان بوده و میتوانید بدان استناد کنید.
د ـ در زمان محدود باقی مانده، دوستانم اصغر کریمی (حزب کمونیست کارگری ایران) و یاسمین میظر (اتحاد چپ کارگری) به علت مسافرت و پارهای مسایل دیگر، از شرکت در این نظرسنجی عذرخواهی کردند.
هـ ـ دو نوشتهی دریافتی به دوستانمان مسترد شد. اولی به دلیل رعایت نکردن سقف پاسخ به هر سؤال (حداکثر 8 تا 10 سطر) که مطالب ایشان به هشت صفحهی کامل میرسید، و دیگری توجه پرسش شونده به نیروهای سیاسی و به کارگیری الفاظی غیرسیاسی در نوشتهی مزبور بود.
و ـ چون امر «ارتباطات» در کارکرد اجتماعی گروههای سیاسی باید از اهمیت ویژهای برخوردار باشد، لذا مسکوت گذاشتن مکاتبات دلیل قانع کنندهای نمیتواند داشته باشد الا رویگردانی دوستان از اصول اولیهی ارتباطی در جوامع مدرن. از این رو نگارنده نام «نبرد خلق» را در مکاتبات آتی از این دست، از دفترچهی خود قلم خواهد گرفت.
* * *
فاتح شیخ – رئیس دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری ایران - حکمتیست
١ پيامدهاى اجتماعي حمله موشکي آمريکا - يا اسرائيل - به مراکز هسته اى، نيروگاهها و پايانه هاي نفتى ايران چه خواهد بود؟
فاتح شیخ:
اگر احتمال چنین حمله اي جدی باشد، قبل از سوال درباره پیامدهای اجتماعی، باید نگران پیامدهای نظامی آن بود. در صورت وقوع حمله (که به نطر من احتمالش ضعیف است)، جمهوری اسلامی به احتمال قوی جواب خواهد داد. اگر جنگ با عراق برای رژیم اسلامی "مائده آسمانی" بود و از آن برای ادامه عمر و گسترش جنایاتش استفاده کرد، درگیری نطامی با آمریکا بخصوص در شرایط کنونی بیشتر برای رژیم جای بهره برداری است. درحالیکه آمریکا تا گلو در باطلاق خودساخته اش در عراق غرق است و جمهوری اسلامی توانسته و باز میتواند از این نقطه ضعف آمریکا بهره برداری کند، فرستادن حتی یک موشک توسط آمريکا - يا اسرائيل – بطور قطع به جمهوری اسلامی عمر اضافه خواهد کرد. بعلاوه با واکنش نطامی جمهوری اسلامی، مسابقه ای در میگیرد که آن ورش ناپیداست. دولتهای اسرائیل، مصر و پاکستان و غیره هم به فکر استفاده از سلاح اتمی برای تحکیم موقعیت خود بر خواهند آمد و کل منطقه و دنیا به ناامنی کشیده خواهد شد.
٢ در صورت حمله نظامى آمريکا به ايران شاهد چه واکنش اجتماعي از طرف مردم ايران خواهيم بود؟
فاتح شیخ:
تصور نمیرود وسط شرایط میلیتاریزه شده ناشی از رودررویی نطامی جمهوری اسلامی و آمریکا، مردم بتوانند نیروی خود را به میدان بیاورند. خود احتمال حمله البته زیاد نیست. آمریکا در چنان باتلاقی در عراق گرفتار است، که به آسانی نمیتواند درگیر ماجراجویی نطامی دیگری شود. این در واقع تبلیغات اپوزیسیون دست راستی و مشخصا میدیای سلطنت طلبان است که نامسئولانه در شیپور چنین تبلیغاتی میدمد تا از آن برای خود اعتبار کسب کنند. همین جریانات با دنگ و فنگ زیاد از جنگ آمریکا علیه عراق حمایت کردند و پس از سقوط صدام هم طرفدار امتداد حمله نطامی آمریکا به جمهوری اسلامی بودند. ما هم همانوقت به مردم هشدار دادیم که حمله آمریکا سناریوی سیاه در آن کشور بپا خواهد کرد و جنین شد. نه آمریکا و نه اروپا قادر نبستند خطر دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح اتمی را برطرف کنند. این کار مردم ایران است که با سرنگون کردن ر/یم اسلامی پرونده سلاحهای اتمی اش را ببندند.
3 در صورت حمله نظامي آمريکا به ايران چه عوارض اجتماعي را در ايران در بر خواهد داشت؟
فاتح شیخ:
- به نطر میرسد که در هر سه سوال بالا حمله نظامی امریکا مفروض گرفته شده است. این را نباید مفروض گرفت. باید از آن جلوگیری کرد. حمله نظامی و یا تحریم اقتصادی جمهوری اسلامی بجای آسیب رساندن به رژیم، به مردم آسیب خواهد رساند. واقعیت اینست که در کشمکش میان آمریکا و غرب با جمهوری اسلامی بر سر سلاح اتمی، مردم از هر طرفی که حمایت کنند ضرر خواهند کرد. آمریکا و غرب اهرم فشار نیرومندی بر جمهوری اسلامی ندارند و رژیم اسلامی هم میخواهد با استفاده از وضعیت دشوار امریکا در عراق، امتیاز بگیرد: هم اینکه غرب از اعتراض و نارضایتی مردم علیه رژیم حمایت نکند، هم امتیاز اقتصادی بگیرد و هم با ادامه تلاش خود برای دستیابی به سلاح اتمی تضمین بگیرد که به سرنوشت رژیم صدام گرفتار نشود. اپوزیسیون دست راستی موضع متناقضی میگیرد: از طرفی از فشارهای غرب بر جمهوری اسلامی اعم از تهدید نظامی و محاصره اقتصادی حمایت میکنند و از طرف دیگر از زاویه ناسیونالیستی از دسترسی "ایران" به سلاح اتمی ابراز خوشحالی میکنند. هر دو سوی این موضع متناقض به زیان مردم است. مردم ایران باید خود راسا جمهوری اسلامی را ساقط کنند و شر خطر آن را از سر خود و مردم منطقه و جهان بردارند.
* * *
دکتر رضا غفاری (نویسندهی کتاب خاطرات یک زندانی)
1ـ پیامدهای اجتماعی حملهی موشکی امریکا ـ یا اسرائیل ـ به مراکز هستهای، نیروگاههای و پایانههای نفتی ایران چه خواهد بود؟
من به طور اصولی مخالف هر گونه حملهی نظامی امریکا و اسرائیل به ایران هستم. حملهی موشکی به مراکز هستهای ایران که در تهران، اصفهان، اراک و چند نقطهی پر جمعیت دیگر کشور قرار دارند، اولاً این مراکز را که هزینهی برپایی آنها دهها میلیارد دلار بوده را نابود میکند، ثانیاً این حملات موشکی خطرات زیادی را برای مردم ما به دنبال خواهد داشت، از جمله تشعشات رادیواکتیو حاصل، که ساکنان این مناطق را تهدید کرده و با آلوده کردن آب و خاک، آثار سوء آن را به نسل کنونی و نسلهای آینده منتقل میکند.
حمله به پایانههای نفتی و نیروگاهها که هدف آن توقف کامل صادرات نفتی روزانه 2/3 میلیون بشکه نفت خام است رژیم اسلامی را از تنها منبع درآمدهای ارزی، که بیش از 90 درصد آن از فروش نفت به دست میآید را محروم میکند. از طرف دیگر حملات موشکی به مراکز هستهای، پایانههای نفتی و نیروگاهها سبب خواهد شد که فشارهای اقتصادی، سیاسی و نظامی بر روی رژیم اسلامی افزایش یابد و مردم را از بندِ مردمی گروگان گرفته شده توسط رژیم اسلامی رهایی دهد. زیرا رژیم اسلامی در تلاش اتمی خود، بیش از هر چیز به دنبال گروگان گرفتن مردم ما بوده است. در چنین وضعیتی ما شاهد اعتصابات وسیع کارگران مبارز در صنعت نفت و پتروشیمی، آب و برق و تلفن، اعتصاب معلمان، دانشجویان و دانشآموزان خواهیم بود که میتواند چشمانداز دیگری در مقابل مردم باز کند.
توقف صادرات نفتی میتواند همان شیشهی عمر رژیم، این ماشین کشتار و شکنجه باشد.
طبقات اجتماعی در ایران، از جمله طبقهی کارگر که با اعتصابات هفت و نیم میلیونی خود برای سه ماه در بهمن ماه 57 رژیم دست ساختهی «سیا» را سرنگون کرد، و نیروهای آزادیخواه، چپ و سوسیالیستها در شهرهای بزرگ در کنار انقلاب ایران بودند و تجربههای غنیای از انقلابِ شکست خوردهی بهمن دارند، این بار میتوانند از آن تجربهها در جهت سرنگونی رژیم اسلامی استفاده کند.
اکنون همهی نیروهای سیاسی به خطای تاریخی کم بها دادن به توهم مذهبی تودههای مردم از طبقات مختلف وقوف کامل دارند و باید بر همین اساس برنامهی خود را به عنوان نیروهای جایگزین به مردم ارایه دهند.
2- در صورت حملهی نظامی امریکا به ایران شاهد چه واکنش اجتماعی از طرف مردم ایران خواهیم بود؟
به نظر من حملهی نظامی امریکا به ایران قطعاٌ تعادل نیروها را در داخل کشور به نفع مردم بر هم خواهد زد. دلایل من به قرار زیر است:
الف ـ نظام اسلامی در 25 سال گذشته با استقرار یک نظام سرمایهداری، ایدئولوژیکِ فاشیستی ـ اسلامی و اعدامِ بیش از صدهزار نفر از بهترین فرزندان ما، در مقابل حملهی امریکائیها همانند رژیم صدام، به فاصلهی کوتاهی فرو خواهد ریخت.
ب ـ 98 درصد از نیروهای ارتش اسلامی در اثر این حملهی نظامی پادگانها را رها کرده و به خانههای خود بازخواهند گشت. در این میان 95درصد از نیروهای سپاه پاسداران (چون منافعی در تدام حیات رژیم اسلامی ندارند) اسلحهها را به زمین گذاشته و به خانههای خود برمیگردند. 5 درصد باقی مانده چون در جریان کشتار انقلابیون، سوسیالیستها و کمونیستها، جریانات مذهبی و کشتار و سرکوب میلیونها نفر از ساکنان ایران دخالت داشتهاند و از حقوق و مزایای خاصی برخوردارند ممکن است از خود مقاومت نشان دهند. با این حال اگر طبقات اجتماعی مردم وارد جنگ برعلیه رژیم اسلامی شوند، آنها نیز خلع سلاح شده و به خانههایشان برمیگردند.
ج ـ ما همچنین شاهد اعتصابات میلیونها نفراز کارگران مراکز صنعتی، نفت و پتروشیمی و... خواهیم بود که همگی ممکن است سرنگونی رژیم را سرعت بخشند.
د ـ نیروهای چپ و دموکرات، سوسیالیست و آزادیخواه باید نیروی سرنگونی طلبِ مردم را علیه رژیم اسلامی سازماندهی کنند و در جهت استقرار یک رژیم سکولار، دموکرات، برابری طلب (و انحلالِ تمامی نهادهای اقتصادی اسلامی نظیر بنیاد مستضعفان، اوقاف، بنیاد شهید و... همچنین انحلال تمام نهادهای مذهبی درامرآموزش و پرورش و کلیهی نظامهای حقوقی و قضایی) کوشا باشند. این نیروها در صورت حملهی امریکا به رژیم اسلامی باید با ارایهی برنامههای جایگزین به طبقات ستمکش و میانی جامعه، با آنها ارتباط ارگانیکی برقرار کرده تا بتوانند در تحولات آتی کشور نقش تاریخی خود را شناخته و بازی کنند.
3- حملهی نظامی امریکا به ایران چه عوارض اجتماعی را در ایران در برخواهد داشت؟
الف ـ نظام اسلامی با تهدید اتمی میخواهد 75 میلیون نفر از مردم ایران را به گروگان بگیرد. از طرف دیگر مجموع درآمدهای حاصل از فروش نفت که معادل پانصد میلیارد دلار بوده، با قراردادهای مخفی وعلنی به تاراج رفته و هیچگونه حساب و کتابی از آن در دست نیست.
ب ـ سفرهی خالی 95 درصد از جمعیت کشور و مزد و حقوق بگیرانی که درآمد واقعی آنها از 12 دلار در روز (نسبت به سال 57) به 2 دلار در روز کاهش یافته، جامعهی ما را آبستن طوفانی عظیم، و خیزشهای اجتماعی طبقهی کارگر و زحمتکشان شهر و روستا خواهد کرد.
ج ـ شکسته شدن کمر ارگانهای سرکوب رژیم اسلامی نظیر سپاه، بسیج، ارتش و نهادهای اطلاعاتی بلافاصله نیروی بزرگی از طبقات اجتماعی مردم، نظیر ملیتهای دربند کرد، آذری، بلوچ، اعراب مناطق جنوب کشور، ترکمن و... را به صورت فعالی در عرضه سیاسی، فرهنگی و نظامی، علیه ساختارهای رژیم اسلامی به میدان مبارزه خواهد کشید که اگر با درایت به خواستهای دموکراتیک آنان پاسخ داده نشود، آنگاه ایران، یوگسلاوی دیگری خواهد شد و جنگ داخلی حاصل قطعی آن خواهد بود.
شناختن حق تعیین سرنوشتِ ملیتهای ساکن ایران، اولین قدم در جهتِ ساختنِ ایرانی مدرن، متمدن، سکولار و دموکراتیک خواهد بود.
د ـ زنان کشور که نیمی از جمعیت 75 میلیونی ایران را تشکیل میدهند در 25 سال گذشته مورد استثمار مضاعف بودهاند. آنها پس از کار در کارگاهها، اداره جات، مراکز دولتی وخصوصی، با درآمدی معادل 30 تا 50 درصد کمتر از مردان، و شرکت در تولید اجتماعی از طریق تولید ارزش اضافی بدون مُزد در خانه و آشپزخانه در نظام اسلامی، حاصلی جز اعدام، تجاوز توسط شکنجهگران، سنگسار، سرکوبهایی نظیر پاشیدن اسید، بریدن مو، تیغ کشیدن و... نداشتهاند.
این جمعیت عظیم در صورت حملهی نظامی امریکا به صورت میلیونی، آتش نشانی علیه تمامی ارگانهای سرکوب اسلامی و قوانین قرون وسطایی قران شده و برای تحولات دموکراتیک و دگرگون کردن تمام مناسبات مردسالارانه در عرصههای فرهنگ، اقتصاد و سیاست به میدان خواهند آمد.
* * *
حزب کار ایران(توفان)
حزب کار ایران(توفان) میکوشد در این مختصر به پرسشهای شما پاسخ گوید. طبیعتا در هر مورد باید توضیحات بیشتری داد، ولی محدودیتی که شرط برخورد به پرسشهاست ما را مجبور میکند که در بیان مسایل حداکثر صرفه جوئی را بکار بریم و به جنبه های عمده تکیه کنیم.
حزب ما بارها نظر خویش را در مورد دستیابی به فن آوری هسته ای بیان کرده است. در پیمان منع گسترش سلاحهای هسته ای نیز این حق نه تنها برای ایران سهل است برای همه ممالک جهان برسمیت شناخته شده است. ما معتقدیم که همه ممالک جهان دارای حقوق مساویند. تساوی حقوق ملل و دول ربطی به بزرگی و کوچکی این ممالک، ماهیت رژیمهای حاکم بر آنها، شرایط جوی و... ندارد. در غیر این صورت میبایست امپریالیستها و بویژه امپریالیست آمریکا و صهیونیست اسرائیل را بعلت جنایت علیه بشریت و نقض همه حقوق ملل و انسانی از همه حقوق محروم کرد. اینکه بجز امپریالیستها و صهیونیستها و نوکران ایرانی آنها کسی در دنیا نیست که از این قلدری و زورگوئی ضد بشری و ضد دموکراتیک که تروریسم عریان است حمایت کند دال بر صحت این نظریه است.
حزب ما پس از مقاومت قهرمانانه مردم عراق در مقابل استعمار آدمخوار و جنایتکاران بین المللی بر این نظر است که خطر تجاوز به ایران به شدت کاهش پیدا کرده است. امپریالیستها و صهیونیستها نمیتوانند خطر عراق بزرگتری را برای خویش در منطقه فراهم آورند. تجاوز به تاسیسات حیاتی ایران برای اینکه کشور ما را به عصر حجر بفرستند به قیمت بسیار سختی برای آنها تمام میشود. “پیروزی“ موقت آنها یک شکست سهمگین استراتژیک است که منطقه را به آتش میکشد. تاسیسات نفتی همه منطقه به خطر میافتد و اسرائیل طبیعتا دیگر خواب به چشمانش راه پیدا نخواهد کرد. امپریالیستها نمیتوانند بار مستمر افزایش بهای نفت را پس از حمله به ایران تحمل کنند. باین جهت نیز لحن جرج بوش و آریل شارون نسبت به چگونگی برخورد به ایران تغییر کرده است و اروپا نیز در تضاد با امریکا برای حفظ ظاهر علیرغم عر و تیزش با تجاوز به ایران مخالف است و در بدترین حالت به تحریم اقتصادی ایران و فشارهای سیاسی دست خواهد زد. جمهوری توده ای چین و روسیه در شورای امنیت هرگز به تهاجم ارتش آمریکا به ایران رای نخواهند داد و آنرا وتو خواهند کرد و آمریکا را در مقابل نقض مجدد حقوق ملل قرار خواهند داد که باید بدون موافقت سازمان ملل به ایران حمله کند. بعید بنظر میرسد که این بی آبروئی را که به بحران و اعتراض عظیم جهانی بدل خواهد شد امپریالیستها برای خود بخرند. استراتژی اروپا که در تضاد دائمی با آمریکاست همراه با آمریکا خواهان تشدید فشار به ایران است و در این عرصه آنها به تقویت محافل خود فروخته سوسیال شونیستهای آذری، کرد، عرب و بلوچ برای تجزیه ایران مشغولند. سیاستی که هم دولت ترکیه و هم اسرائیلیها با آن کاملا موفقت دارند. آنها از این خود فروختگان بعنوان عامل فشار به ایران استفاده میکنند.
حمله آمریکا به ایران پس از تجربه ایکه مردم از وضعیت عراق بدست آورده اند روشن میکند که هدفشان تحقق حقوق بشر، احترام به حقوق اقلیتهای ملی در ایران، استقرار دموکراسی، تقویت بنیه اقتصادی و... نیست بلکه غارت ایران به قیمت کشتار میلیونی و توسعه فقر و فلاکت، دستیابی به چاههای نفت، نابودی همه تاسیسات حیاتی برای بازسازی دوباره آنها توسط شرکتهای آمریکائی به پول مردم ایران است. مردم ایران شاهدند که عراق به کشوری ورشکسته و وابسته بدل شده که صدها سال برای جبران خسارتی که امپریالیستها بر وی وارد کرده اند به زمان نیاز دارد و باید تلاش کند که آنها را جبران کند. ملتی گرسنه و فاقد هرگونه تاسیسات حیاتی که در جهالت و بی سوادی محض غرق خواهد شد تا امپریالیستها در جهان آقائی کنند و مردم ممالک غربی زندگی مرفهی داشته باشند. این تجارب، مردم ایران را بر ضد قوای اشغالگر متحد میکند، مسئله سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی اگر به عقب رانده نشود، تنها در متن مبارزه ضد امپریالیستی و برای اخراج نیروهای استعماری مقدور خواهد بود. رژیم جمهوری اسلامی منسجم میشود و این امر نمیتواند مصلحت نیروهای انقلابی را در بر داشته باشد. در ایران جنگی ملی بر ضد امپریالیستها و همدستان بومی آنها با تکیه بر قدرت مردم پا خواهد گرفت.
طبیعتا تجاوز امپریالیستها بهر شکلی که صورت پذیرد به واکنش شدید رژیم جمهوری اسلامی منجر میشود که کار را به یک بحران منطقه ای خواهد کشانید. مسئله از منظر مردم ایران بر سر بود و نبود مردم ایران و نه تنها قدرت هیات حاکمه ایران خواهد شد. هم در رژیم و هم در میان مردم ایران تجزیه ای صورت خواهد گرفت، عمال امپریالیستها که سلطنت طلبان متعفن و همدستان بوش و رامزفلد بخشی از آنها هستند و همه خود فروختگان وطنی که همدستی با رژیمهای ارتجاعی جهان و کمک مالی گرفتن از آنها برای حفظ موجودیت خویش را در سرلوحه اعمال خود قرار داده بودند با تئوریهای عجق وجق نظیر تئوری ارتجاعی “سناریوی سفید و سیاه“ و یا “حمله آمریکا برابر با تحقق حقوق بشر است“ ، در کنار ناسیونال شونیستهای تجزیه طلب و بخشی از روحانیت در کنار قوای متجاوز قرار خواهند گرفت. این جمع نا چیز در مقابل دریای عظیم خلق از همه ملتهای ایران بعنوان دشمنان مردم ایران شناخته خواهند شد و مردم ایران یک بار برای همیشه با آنها تسویه حساب خواهند کرد. طبیعتا خسارت فراوانی به ایران وارد خواهد شد که در مقابل خسارتی که در صورت تسلط امپریالیستها بر ایران حادث شود بسیار ناچیز خواهد بود. این وضعیت در عین حال برای رژیمی که مورد نفرت عمومی است بسیار خطرناک است. آنها ناچار خواهند شد از اسلامیت بکاهند و بر ایرانیت بیفزایند و زمینه فعالیت نیروهای متشکل ومترقی اپوزیسیون بازتر خواهد شد تا از وضعیت جدید برای تدارک آخرین کلام سود بجویند. نیروی آرمانخواه و عدالت طلب از پتانسیل فراوانی در ایران برخوردار است. یک حزب قدرتمند کمونیستی با گرفتن ابتکار عمل، طرح شعارهای صحیح و به موقع و بسیج مردم و بویژه طبقه کارگر بخت گرفتن قدرت سیاسی را در چند قدمی خود خواهد داشت. امپریالیستها اتفاقا این عامل مهم را نادیده نخواهند گرفت. آنها این بار گول کیهان لندنی و “حزب کمونیست کارگری“ و نظایر آنها را نخواهند خورد.
فشار امپریالیستها به ایران و افزودن بر صورت اقدامات ممنوعه که گویا ایران حق آموزش فنآوری هسته ای را ندارد، حق تولید و تکمیل موشک را ندارد، حق پرتاب ماهواره به فضا را ندارد، حق استفاده از صنایع پتروشیمی را ندارد، حق تولید فولاد و ماشین سازی و... را ندارد و در یک کلام ایران فقط حقوقی را داراست که صهیونیستها و امپریالیستها موافق آن باشند به ایجاد یک همبستگی ملی بدل میشود که مردم ایران تجربه فراوانی از آن در دورانهای انقلابی و بحرانی داشته اند. حمله نظامی آمریکا به ایران به تقویت نهضت مقاومت ملی که همه طبقات ایران را در بر میگیرد منجر خواهد شد. در این عرصه کمترین بخت را بنیادگرایان مذهبی برای کسب سرکردگی را دارند. این “خطر“ چه در زمان انقلاب ایران و چه در زمان حاضر از دید امپریالیستها پنهان نیست .
حزب کار ایران ( توفان )
دوشنبه اول نوامبر 2004
منبع: www.goftogoo.net
|
|
|
|
|
|
|
|