
سوسیالیسم
کمونیسم, علم شرایط رهایی پرولتاریاست
اجرای عمل آزادسازی جهان, رسالت تاریخی پرولتاریاست
گفتگو با لیلا قرایی
مجید خوشدل
آسمانٍ این شهر هم ابری و خاکستری است ـ ابر تیرهای که باریدن ندارد؛ در چند حضور پیاپی نزد دوستان و رفقای استکهلمی، فریاد «مرگ» از هر سوی به گوش میرسید: مرگ بر «شاعر» و «نویسنده»، مرگ بر «زندانی سیاسی سابق»، مرگ بر «فعال جنبش زنان»، مرگ بر او، بر من... مرگ بر ما!
و این، تنها داستان آن اجتماع در خود فرورفتۀ محزون، در شهر یادها و یادگارهای بهمن بربادرفته نبود که مخالفین به مرگ محکوم شده باشند؛ و این، تنها داستان آن شهر نبود... امّا در ویرانۀ این شهر، مرگآوران و مرگ بازان وطنی زندگی آرام و بیدغدغهای داشتند.
سرما بیداد میکند! و در این انجماد کشنده به سراغ یک از «محکومان» مجمعالجزایر گولاگ میروم. حکم محکومیت وی را در یکی از رادیوهای سراسری سوئد جار زدهاند. چنان بیمهابا، که نه اعتراضی را برانگیخت و نه چینی را بر پیشانی کسی نشاند...
مجید خوشدل: خانم لیلا قرایی، ضمن تشکر از شرکتتان در این گفتگو، پرسش اولم را مطرح میکنم: شایعه رفتنتان به سفارت جمهوری اسلامی و گرفتن پاسپورت ایرانی. در این باره، گفتنی چه دارید؟!
لیلا قرایی: به هر حال چون سؤال مستقیمی مطرح کردهاید، من هم باید جواب مستقیمی به آن بدهم. من به سفارت جمهوری اسلامی هرگز علاقهای نداشتهام و هرگز پایم به آنجا نرسیده است. من همیشه جزو کسانی بودهام تا نشان دهم که سفارتخانههای جمهوری اسلامی در کشورهای مختلف، نقش جاسوسخانههای آن کشور را بازی کرده. در این رابطه هم من معمولاً جزو کسانی بودهام که در تظاهراتهایی که جلوی سفارتخانههای این کشور برگذار شده، شرکت داشتهام. بیرون سفارت، بله! ولی داخل سفارت، خیر! من هرگز نرفتهام. البته در رابطه با رفتن به ایران هم من نظر خاص خودم را دارم. به این شکل که معتقدم هیچ فرد سیاسی نباید پاسپورت گرفته و به ایران برود. چنین عملی سندی خواهد شد دال بر بهتر شدن و ملایمتر شدن جمهوری اسلامی...
مجید خوشدل: اقدامی که جمهوری اسلامی با تلاش و هزینۀ زیادی مترصد آن بوده.
لیلا قرایی: بله، آنها در سطح بینالمللی، و خصوصاً در سطح اروپا، به خاطر منافع اقتصادی و گسترش آن منافع، علاقمندند تا نشان دهند که حکومت رفرمهایی انجام داده و به عبارتی بهتر شده است. امّا همۀ ما که نمیخواهیم چشمهایمان را ببندیم، میدانیم که جمهوری اسلامی به همان شدت سابق که جنابت میکرد و حقوق مردم را پایمال میکرد، به همان شکل فاشیستی حکومت میکند.
مجید خوشدل: حالا که درزمین لیزشایعات قدم میزنیم، بگذارید به یک شایعۀ دیگر هم نظر داشته باشیم: ماجرای «ملاقات شما با همسر سفیر جمهوری اسلامی و گرفتن عکس یادگاری با وی!» (با خنده)
لیلا قرایی: (با خنده) اولین سؤال من این است که کدام همسر سفیر؟! طبیعتاً ایشان باید چهار زن عقدی داشته باشد و هفت ـ هشت زن صیغهای! و حتماً کسانی که چنین چیزهایی گفتهاند، باید آنها را دیده و ملاقات کرده باشند. من اصلاً نمیدانم زن سفیر چه قیافهای دارد، و حتا خود سفیر چه قیافهای دارد. و اصلاً هم علاقمند نیستم تا بدانم آنها چه قیافهای دارند.
مجید خوشدل: با این وصف هر انسان عاقل و متمدنی از خودش سؤال میکند که چرا این شایعات دامن زده میشود؟ خودتان فکر میکنید چرا؟
لیلا قرایی: این شایعات فقط در مورد من دامن زده نشده...
مجید خوشدل: درست میگوئید!
لیلا قرایی: این شایعات به درجات مختلف، نسبت به فعالین جنبش زنان وجود داشته. حتا نه تنها فعالین جنبش زنان، بلکه این عمل اهرم بازدارندهای شده، برای سرکوب کسانی که مخالف نظرشان هستند. همۀ ما میدانیم که این مسئله، برای کسانی که سالها مبارزه کردهاند، چقدر موضوع مهم، حیاتی و پرنسیبیای است ـ وقتی میگویند که فلان شخص با یک رژیم جنایتگار همکاری میکند، و یا حتا با عوامل آن دست میدهد. چرا که این دست دادن، یک احوالپرسی معمولی با همسایۀ دیوار به دیوار نیست، بلکه معاشرت با نمایندۀ یک رژیم جنایتکاراست. چنین شایعاتی برای یک فرد غیرسیاسی، شاید آنقدرها حساسیت برانگیز نباشد، امّا برای فردی انقلابی مسئلهای حیاتی به حساب میآید.
مجید خوشدل: به نظرت چرا کسانی که با حفظ پرنسیبهای انسانی مشغول فعالیتهای اجتماعی هستند ـ آن هم در این دوران وانفسا ـ طنابدار شایعه به دورگردنشان انداخته میشود. اصلاً چرا این جامعۀ نامتعارف [جامعۀ ایرانی] در مقابل شایعات هرگز عکسالعملی از خود نشان نداده؟ حداقل اقلیتی از این جامعه؟
لیلا قرایی: متأسفانه تا بوده، همین بوده. مثلاً فعالین جنبش زنان به خاطر کارهایی که برای آزادی زنان کردهاند، برای آزادی کردهاند، همیشه به نوعهای مختلف به آنها برچسب زدهاند. یکی را گفتهاند «خراب» است، یکی را گفتهاند... همیشه خواستهاند چهرۀ اجتماعی ـ سیاسی آن فرد را خراب کنند.
مجید خوشدل: در رابطه با برخورد جامعۀ ایرانی به «مسئله زن» و فعالین این جُنبش، دوباره وقتی را اختصاص خواهیم داد. امّا برای اینکه بیش ازاین انبساط خاطر شایعه سازان را فراهم نکرده باشیم، مسیر گفتگو را عوض میکنیم: چند سال قبل سمیناری حول مسئله زنان در شهر استکهلم برگذار کردید. از آن پس «اختلافهای مالی» در رابطه با آن کنفرانس، موضوع روزنامهها و رسانههای ایرانی بوده. ظاهراً خانم هایدۀ «درآگاهی» هم در این «اختلاف»ها ذینفع هستند. ایشان چند روز قبل اطلاعیهای در این مورد منتشر کردهاند. [خوانندگان میتوانند متن این اطلاعیه را در انتهای مصاحبه ملاحظه کنند] نظر شما دربارۀ این اطلاعیه چیست؟
لیلاقرایی: به نظر من اطلاعیهای که ایشان دادهاند، خیلی خوب و گویا است. به هرترتیب خانم درآگاهی تا اینجا مجبور شدند اقرار کنند که صد و چهل هزار کرون در حساب شخصی ایشان است، آن هم از پروژهای که «شبکه زنان» از دولت درخواست کرده است. ملاحظه میکنید که این بودجه به هیچوجه جنبۀ شخصی نداشته و صرفاً در رابطه با تشکیل کنفرانس بوده است.
مجید خوشدل: به هر حال خانم درآگاهی مدعی شدهاند شکایتی که برعلیه ایشان دردادگاه اقامه شده، به دلیل فقدان مدارک مختومه اعلام شده است.
لیلا قرایی: این درست نیست. وقتی شما پروندهای را به دادستان میدهید، میخواهید که «مدعی العموم» دنبال آن شکایت را بگیرد. حتا اگر مدعی العموم دنبال پرونده را نگیرد، خود فرد میتواند اقامۀ دعوی کند. امّا در رابطه با موضوعی که شما اشاره کردید، به هیچ وجه گفته نشده که مسئله مختومه اعلام شده، بلکه گفتهاند اسناد کافی دراختیار نداشتهاند و...
مجید خوشدل: مسئله «مفقود شدن» دیسک مدارک در ادارۀ پلیس چقدر صحت دارد؟
لیلا قرایی: ما مدارک بسیار زیادی داشتیم، نزدیک به نیم میلیون رسید و مدارک دیگر، که وزنی معادل هیجده کیلو داشت. کاری که ما کردیم این بود که از تمام مدارک عکس بگیریم و آنها را وارد یک CD کنیم، و بعد آن را به دادگاه ارایه دهیم. امّا وقتی دادستان پرونده را بررسی میکند، میبیند که فقط یک نامۀ شکایت در پرونده است، و نه چیزی دیگر. که طبیعتاً میگویند این پرونده را فعلاٌ کنار میگذاریم و اصلاٌ نمیگویند که پرونده مختومه اعلام شده...
مجید خوشدل: و شما با دادستان تماس گرفتید که چنین ادعایی میکنید؟
لیلا قرایی: بله، بعد از تماس ما با دادستان بود که متوجه شد یم CD مدارک گم شده است. آنها هم از ما خواستند که در این زمینه سریعاً با بازپرس و ادارۀ پلیس تماس بگیریم ـ و ما هم چنین کردیم.
مجید خوشدل: چنان چه گفتم ظاهراٌ CD مدارک در ادارۀ پلیس مفقود شده؟
لیلا قرایی: بله، CD مدارک ما در ادارۀ پلیس گم شده، و روی این اصل ما پیشنهاد کردهایم که این CD در اختیار بازپرس قرار نگیرد و مستقیماٌ به دادستان داده شود. البته دادستان هم تقاضا کرده که تمام مدارک اصلی ـ یعنی همان هیجده کیلو مدارک ـ در اختیار ایشان قرارگیرد. در نتیجه...
مجید خوشدل: بگذارید این قسمت را جمعبندی کنیم: این «اختلافات مالی» تا کجا قرار است ادامه پیدا کند؟
لیلا قرایی: به نظرمن شما از لغت خوبی استفاده نکردهاید. شما از لغت «اختلاف» استفاده میکنید که...
مجید خوشدل: لغت مورد استفادۀ من «اختلاف مالی» است.
لیلا قرایی: ببنید! «شبکه زنان» به خاطر اعتباری که داشته، از هر کجا برای برگذاری کنفرانس «بنیاد» [بنیاد پژوهشهای زنان ایران] تقاضا کرده، به آن بودجه دادهاند. گزارش این بودجه باید به دولت داده شود. دولت هم نامۀ رسمی نوشته و از ما گزارش خواسته است.
مجید خوشدل: مگر به غیر از «اختلاف مالی» اختلاف و یا مشکل دیگری در این زمینه وجود دارد؟
لیلا قرایی: من میگویم که به هر حال ما یک مسئول پروژه داشتیم که وی گزارش مالی ایشان [خانم درآگاهی] را قبول نداشت. امّا به جای اینکه ایشان بیاید و دربارۀ گزارش مالیاش توضیح دهد، بلافاصله رفتهاند انجمن دیگری تأسیس کرده و خودشان را کردهاند عضو مرکزی «بنیاد پژوهشهای زنان.»
مجید خوشدل: اشکال این مسئله در کجاست؟
لیلا قرایی: که این توجیه وجود داشته باشد که ایشان در آن شورا هستند، شورایی که در شهر استکلهم است، و شاید «شبکه زنان» بتواند به جای پاسخگویی به دولت، به آن بنیاد پاسخگو باشد. اختلاف... یعنی مشکل ما با آن کارمندمان، یعنی خانم هایدۀ درآگاهی دراین بود که گزارش مالی ایشان مورد تأیید ما نبود. امّا اینکه آیا ما روی مسایل نظری در رابطه با جنبش زنان با ایشان اختلاف داریم یا نه، باید بگویم که تا به امروز چنین اختلافی نداشتهایم. البته آدمها تغییرمیکنند و ممکن است از فردا، نظرات ایشان تغییر کند و یا من نظراتم تغییر کند و...
مجید خوشدل: نه شما میخواهید در این گفتگوی کوتاه به «اختلافات نظری»تان با خانم درآگاهی بپردازید و نه من چنین خیالی دارم. چرا که این عمل، رانندگی کردن در یک خیابان یک طرفه است. از این رو پرسش قبلیام را یکبار دیگر مطرح میکنم: این «اختلاف»ها تا کجا قرار است پیگیری شود و شما تا کجا آن را پی خواهید گرفت؟
لیلا قرایی: به هر حال این موضوع باید مراحل قانونیاش را طی کند. مدرکی گم شده بود و ما هم مدارک را ارائه کردهایم. به لحاظ قانونی هم این پرونده باید مراحل قانونیاش را مثل پروندههای دیگر طی کند.
مجید خوشدل: بسیار خوب، بپردازیم به نهادی که شما ادارهکنندۀ آن هستید: «شکبه زنان». سرگذشت این نهاد اجتماعی را به اختصار برای خوانندگان ما تعریف کنید.
لیلا قرایی: (مکث)... ادارهکننده، که من به هر حال بنیان گذراش بودهام. به هر روی، سال 94 وقتی از یکی از رادیوهای محلی شنیدم که اگر میخواهید زنتان از شما راضی باشد و عاشقتان باشد؛ برنج «یاسمین» بخرید، و یا او را ببرید به مزون میلانی و برایش لباس بخرید، و بعد صدای زنی میآمد که چقدر عاشق شوهرش است! من فکر کردم که به آن رادیو زنگ زده و به آنها اعتراض کنم. همان موقع پدر بچههای من پیشنهادی را به شوخی داد مبنی براینکه چرا خودت یک رادیو نمیزنی؟ شاید بعد از دو هفته بود که من رادیویی تأسیس کردم. از همان موقع کار «شبکه زنان» که آن موقع به نام «شورای زنان» بود شروع شد، یعنی از اکتبر سال 94 تا سال 97 بدون کوچکترین وقفهای ادامه یافت. در این مدت افراد زیادی آمدند و به فراخور حالشان همکاری و کمکهای زیادی کردند...
مجید خوشدل: این رادیو، آیا خط سیاسی خاصی را دنبال میکرد؟
لیلا قرایی: این رادیو، مسئله زنان را از زاویۀ نقدِ سرمایه و سلطه میدید و در نتیجه به طور مستقیم با رژیم جنایتکاری که در ایران سرکار است، رو در رو بود.
مجید خوشدل: مخارج رادیو از کجا تأمین میشد؟
لیلا قرایی: تمام کرایۀ استودیو و هزینۀ نوارهایی که تهیه میشد را خودم با کاری که در کارخانۀ داروسازی داشتم، پرداخت میکردم. تنها کمکی که دریافت میکردیم از جشنی بود که هر ساله برگذار میکردیم. در این جشن حدوداٌ سیصد ـ چهار صد نفری شرکت میکردند و از حق ورودیهای پرداخت شده، مبلغی را برای رادیو پساندازمیکردیم.
مجید خوشدل: در سال 97 بودیم.
لیلا قرایی: بله، در این سال یکی از دوستانم پیشنهاد داد که چرا شما «پروژه» نمیدهید؟ در آن موقع من اطلاعات زیادی در این زمینه نداشتم...
مجید خوشدل: اسم این دوست را نمیخواهید نام ببرید؟
لیلا قرایی: یکی از همکاران سوئدی من بود، دوستی به نام «سارا لارسون».
مجید خوشدل: لطفاٌ ادامه دهید.
لیلا قرایی: سال 97 بود که پروژه را دادیم. آخر این سال توانستیم مقداری بودجه بگیریم، که آن مبلغ هنوز مبلغ ناچیزی بود. با آن بودجه توانستیم اطاقی اجاره کنیم و مقداری وسایل بخریم. از آنجایی که در آن موقع شناخته شده بودیم؛ از کانال خانههای امن زنان میشناختنمان، پلیس ما را میشناخت، درنتیجه، کار عملی پشتوانهای شد که وقتی در سال 98 پروژهمان را ارایه کردیم ـ که پروژهای کاملتر بود ـ «ادارۀ اموراجتماعی» سریعاً با آن موافقت کرد. وقتی ما از بودجۀ دولتی برخوردار شدیم، صلاح دیدم که افرادی را برای همکاری استخدام کنم و خودم هم به کار داوطلبی ادامه دهم .
مجید خوشدل: جای وسیعی که امروز دراختیار دارید، امتداد همان پروژۀ سال 98 است؟
لیلا قرایی: بله، از سال 98 ما این مکان را در اختیار داریم. در نتیجه به خانمی که میدانستم راجع به جنبش زنان نظر دارد ـ و دوستِ من بود، یعنی خانم هایدۀ درآگاهی، چون کار پیدا نمیکردند و به لندن رفته بودند و در انجمنی کار میکردند، به ایشان زنگ زدم. ایشان به من گفته بودند که به دلیل بیکاری به لندن میروند، و اگر در سوئد کاری پیدا کنند دوباره برمیگردند...
مجید خوشدل: جایی که ایشان کار میکردند «کانون ایرانیان لندن»، قدیمیترین نهاد پناهندگی ایرانیان در خارج از کشور است.
لیلا قرایی: بله! من به ایشان زنگ زدم و گفتم که پروژۀ ما بودجه گرفته و شما میتوانید بیایید و در اینجا استخدام شوید. هایده هم قبول کرد و بعد از آن در اینجا استخدام شد.
مجید خوشدل: وضعیت کاری خودتان در این نهاد [شکبه زنان] چگونه بود؟
لیلا قرایی: من خودم داوطلبانه کار میکردم. در آن زمان، بعد از کار در کارخانه، من تمام نیرویام را متمرکز کرده بودم بر شبکۀ زنان. امّا به تدریج کار در کارخانۀ را تقلیل دادم و در یک پروسۀ زمانی، کار اصلیام را به شبکه انتقال دادم و...
مجید خوشدل: یعنی در حال حاضر، شما به طور تمام وقت در این تشکل کار میکنید؟
لیلا قرایی: بله، طبیعتاٌ هر کس دوست دارد کاری که مورد علاقهاش است، دنبال کند. شاید این شانس من باشد که به کاری مشغولم که هم مورد علاقهام است و هم اطلاع زیادی نسبت به آن دارم.
مجید خوشدل: در حال حاضر چند کارمند استخدامی دارید؟
لیلا قرایی: ما در اینجا باید سه کارمند داشته باشیم، ولی کار این سه کارمند را تقسیم کردهایم بین هفت نفر. به این معنی که هر کدام ازآنها بیست تا بیست و پنج درصد کار میکنند. امّا برای همین کار بیست و پنج درصدی در شبکه زنان، حتماٌ آن کارمند باید بیست و پنج درصد کار داوطلبانه انجام دهد. به این صورت ما نیروی بیشتری در اختیار داریم.
مجید خوشدل: از لفظ «ما» استفاده میکنید. احتمالاٌ منظورتان باید هیأت مدیره این نهاد باشد. آنطور که من اطلاع دارم هیأت مدیره شبکه زنان از ملیتهای مختلفی هستند.
لیلا قرایی: هم گروهکاری ما از ملیتهای مختلف است و هم هیأت مدیرهمان...
مجید خوشدل: و هم سرویسهایی که میدهید به ملیتهای مختلف است؟
لیلا قرایی: بله! در نتیجه این محل مختص ایرانیان نیست. مراجعهکنندگان ما بیشتر از منقطۀ خاورمیانه هستند و از شمال آفریقا، که البته در برخی از قسمتها ما مراجعهکنندۀ ایرانی داریم و در بخشهایی دیگر، خیر.
مجید خوشدل: و هیأت مدیرهتان؟
لیلا قرایی: هیأت مدیرهمان؛ یک نفر سوئدی است، که پیشینۀ مبارزۀ اجتماعی دارد. این خانم در «حزب چپ» سوئد بوده...
مجید خوشدل: و اسم ایشان؟
لیلا قرایی: «آن ماری وال بَری». ایشان اولین خانۀ امن دولتی زنان در سوئد را پایهگذاری کرده است. «ماریا پیرال» اهل امریکای لاتین، که ایشان کارشان را در هیأت مدیره تمام کردند. «تالین» که از اعضای قدیمیست، ایشان ارمنی است. خانم «مینا یاراحمدی»، ایرانی هستند، ایشان کارگر کارخانۀ «فارماسیا»ست ـ همانجایی که من کار میکردم. اعظم قرایی، خواهر من هم یکی از اعضای هیأت مدیره است.
مجید خوشدل: شما اشاره کردید که در بخشهایی مراجعه کنندۀ ایرانی دارید و در بخشهای دیگر اصلاٌ مراجعه کنندۀ ایرانی ندارید. لطفاٌ این دو مورد را توضیح دهید.
لیلا قرایی: در قسمتهایی که معروف به «عروس پُستی» است، (که این واژه به نظر من توهینآمیز است) یعنی کسی که از طریق ازدواج اقامت میگیرد، ما مراجعۀ کنندۀ ایرانی زیاد داریم. یعنی نود درصد از کسانی که دراین زمینه به ما مراجعه میکنند، ایرانی هستند...
مجید خوشدل: درسال، چه تعداد مراجعه کننده در این رابطه دارید؟
لیلا قرایی: بین 36 تا 40 مراجعه کننده در این رابطه داریم.
مجید خوشدل: و اکثر اینها زنان جوانی باید باشند.
لیلا قرایی: بله، عمدتاٌ دختران جوان و دانشجو هستند.
مجید خوشدل: مواردی که به اختلاف منجر میشود کداماند؟
لیلا قرایی: کسی که سالهای زیادی در اینجا زندگی کرده، درس خوانده، شاید با یک زنٍ فنلاندی زندگی میکرده، یا حتا قبلاٌ ازدواج کرده، حالا تصمیم میگیرد با یک «دختر» ـ به همان معنی دخترـ از ایران ازدواج کند. امّا درک این فرد از زندگی، همان درک پنجاه سال پیش ایران است. فکر میکند برده آورده و با او مثل برده رفتار میکند.
مجید خوشدل: به هر حال، شما سرویسهای معینی برای این طیف از مراجعهکنندگان ارایه میکنید، امّا باید پرسشام را عمومیتر کنم: زنانی که سالهای زیادی در کشور سوئد زندگی میکنند آیا مراجعهکنندۀ شما هم هستند؟
لیلا قرایی: هستند، امّا درصد آنها زیاد نیست. بله، آنها هم هستند.
مجید خوشدل: پیشتر وعده داده بودیم که عکسالعمل جامعۀ ایرانی نسبت به «شبکه زنان» و فعالیتهایش را بدانیم.
لیلا قرایی: پاسخ دادن به این سؤال برای من خیلی سخت است. به خاطر اینکه من با همۀ جامعۀ ایرانی روبرو نبودهام...
مجید خوشدل: با آنهایی که ارتباط داشتید چطور؟
لیلا قرایی: میدانم جماعتی معترض هستند که خودشان را نمایندۀ همۀ جامعۀ ایرانی میدانند. من آنها را نمایندۀ همۀ جامعۀ ایرانی نمیدانم. آنها بخشی هستند که از کار ما خوشحال نیستند، از این زاویه که میتوانستند نقشی سنتی و عقب ماندهای را ادامه دهند. آنها شبکۀ زنان را خطری احساس میکنند در مقابل زندگی سنتی خودشان. طیف دیگری هستند که از برجسته شدن شبکۀ زنان در جامعه خوشحال به نظر نمیرسند.
مجید خوشدل: منظورتان از «برجسته شدن» چیست؟
لیلا قرایی: رادیوها و تشکلهایی هستند که سابقۀ بیشتری نسبت به شبکه زنان دارند. امّا ما جایزۀ «رادیو آکادمیک» سوئد را برنده شدیم. شبکۀ زنان، جایزۀ «گوش طلایی» رادیو آکادمیک سوئد را در سال 2001 گرفته است. یا مثلاٌ برای بهترین شهروند شهر استکهلم ـ که تاکنون از «خارجی»ها انتخاب نشده ـ در سال 2000، مرا انتخاب کردند و جایزۀ پنجاه هزار کرونی به من داده شد. با این حال باید به شما بگویم که حتماٌ طیف عظیمی در میان ایرانیان هستند که ما آنها را نمیشناسیم، آنها از فعالیتهای ما بسیار خوشحالند. امّا آنهایی که صدایشان را بلند میکنند، کم هستند و زیاد نیستند.
مجید خوشدل: پرسش قبلیام را قوام میدهم. سازمانهای سیاسی ایرانی نسبت به شما و فعالیتهایتان چه نظری دارند؟
لیلا قرایی: والله این را باید از خودشان سؤال کنید و...
مجید خوشدل: (با خنده) شما که در قرنطینه زندگی نمیکنید!
لیلا قرایی: من آنها را تقسیم بندی میکنم. به دلیل سکوت آنها، دانستن نظرشان کارسادهای نیست. ولی...
مجید خوشدل: (با خنده) حتماً که نمیخواهید دراین مورد محافظه کار باشید؟ !
لیلا قرایی: نه، نمیخواهم محافظه کار باشم. راستش را بخواهید خیلیها فکر میکنند «لیلا» که این همه انرژی دارد، چرا فقط کار سیاسی نمیکند، آنها فکر میکنند «کار زنان» باید به بعد از انقلاب موکول شود. در این رابطه اگر در یک تظاهرات غیبت داشته باشم، این مسئله را برجسته میکنند و اصلاً فکر نمیکنند که شاید من در آن روز سرما خورده باشم.
مجید خوشدل: پاسختان را گرفته شده فرض میکنیم (با خنده) و به موضوع دیگری میپردازیم. از سالها قبل انجمنها و تشکلهای زیادی در مورد مسئله زنان، درجامعۀ ایرانی تشکیل شده که غالب آنها در ابتدا یا در نیمه راه متوقف شدهاند. برخی از این تشکلها در تناقضات ساختاریشان به بنبست رسیدند. چرا فکر میکنید، و آیا فکر میکنید که شبکۀ زنان متفاوت از تشکلهای تاکنونی است؟
لیلا قرایی: طبیعتاً نمیتواند کاملاً متفاوت باشد، مثل سازمانهای سیاسی ایرانی، که نمیتوانند کاملاً جدای از فرهنگ مسلط جامعۀ ایرانی باشند. از این رو تشکلهای زنان هم مشکلاتی در درون خود دارند. ولی آنچه که باعث میشود آنها از هم پاشیده شوند، مطلقاً مشکلات درونیشان نیست، بلکه فشار وحشتناکی است که روی آنها متمرکز شده. مثلاً، بسیاری از زنان که عضو «شبکه زنان» هستند، میگویند کسی نباید از عضویت آنها با خبر شود...
مجید خوشدل: برای این موضوع چه دلیلی میآورند؟
لیلا قرایی: میگویند شما قادرید بیایید وسط و... (به فارسی چه میگویند؟) شما را همه بزنند...؟
مجید خوشدل: کتک خوردنتان ملس باشد! (با خنده)
لیلا قرایی: بله، چوب خورمان ملس باشد. میگویند ما نمیتوانیم بیابیم وسط و چوب خور باشیم. به هر حال من فکر میکنم که پاشیدن تشکلهای زنان، با وجود فاکتورهای دیگر، از فشار عظیمی است که روی این جنبش وجود دارد. جنبش زنان، جنبش نوی در ایران است، علیرغم اینکه ما از امثالٍ قرهالعینها فاکتور میآوریم. بهطور مثال ما از جنبش زنان ایران در سال 2005، ادعاهایی را میشنویم که جنبش زنان در کشورهای مدرن در دهۀ 60 داشته است. جنبش زنان در دهههای 60 و 70 فوکوس کرده بود روی «مردانه» و «زنانه» شدن پدیدههای اجتماعی. یعنی میگفتند که این زنها هستند که جمعی فکر میکنند، و یا این مردها هستند که خشن هستند و امثالهم. امّا این جنبش از مرحلۀ تقسیمبندی گذر کرده و امروز به تقسیمبندهای انسانی رسیده است. ولی جنبش زنان ایرانی هنوز میخواهد شهامت پیدا کند و بگوید: زنان فقط، و یا مردان فقط...
مجید خوشدل: به زبان دیگر بعد از گذشت بیست و پنج سال، ما هنوز در اوّل راه هستیم؟
لیلا قرایی: بله، این جنبش خیلی جوان است، کمتر چشمهایش را باز میکند تا درس بگیرد، از تجربههایی که دیگران کرده و پشت سر گذاشتهاند، کمتر استفاده میکند.
مجید خوشدل: پیش از اینکه برای ادامۀ فعالیتهایتان آرزوی موفقیت کنم، باید بپرسم که آیا در این گفتگو، موضوع مهمی را از قلم انداختهایم؟
لیلا قرایی: من وقتی به خودم نگاه میکنم میبینم نسبت به ده یا بیست سال قبل خیلی تغییر کردهام، و در آینده هم تغییر خواهم کرد. من براین باورم که انسان تغییر میکند، امّا اگر بخواهد. من معتقدم که با نقد درونی، هر فردی میتواند دنیا و انسان را وسیعتر و گستردهتر از قبل نظاره کند. به نظر من تغییر برای هر انسانی وجود دارد، و قبل از اینکه ما زن یا مرد باشیم ـ علیرغم اینکه در سرکوب زنان، بخشی از مردان سود میبرند ـ ما انسانهایی هستیم که خواهان زندگیای بدون سلطه و برابر هستیم.
مجید خوشدل: ممنونم که در این گفتگو شرکت کردید.
لیلا قرایی: متشکرم.
* * *
اطلاعیه
تتمه کمکهای مالی و درآمد حاصله از دوازدهمین کنفرانس پژوهشهای زنان ایران، اجلاس ژوئن 2001 دراستکلهم، تحت کنترل مستقیم بنیاد قرار گرفت. این مبلغ (که حدود 144000 کرون بود) پس از اقامه دعوای خانمهای لیلا و اعظم قرائی علیه من به اتهام سوءاستفاده مالی به توصیه بنیاد در حساب شخصی من باقی مانده بود تا پروسه قضایی به سرانجام خود برسد. ظاهراً خانم لیلا قرایی و شبکه زنان ایشان که طی سه سال گذشته هیاهوی زیادی پیرامون شکایتشان از من به پلیس به راه انداخته بودند لزومی نمیبینند که گزارشی از نتیجه تلاشهای سه ساله خود ارائه کنند. طبق نامه دادستانی سوئد که به مورخ 5/1/2005 برای من ارسال شده است شکایت فوقالذکر، به دلیل فقدان هر نوع زمینه برای بررسی پلیسی، مختومه اعلام شده است. به این ترتیب تلاش خواهران قرائی، شبکه زنان و آقای خسرو داور (که به موجب گزارش پلیس در جریان این شکایت و پیگیری آن با نام سوئدیشان نماینده حقوقی خواهران قرائی و شبکه زنان بودهاند) برای تصاحب پولهای بنیاد پژوهشهای زنان ایران بینتیجه مانده است.
هایده درآگاهی
21/1/2005
منبع: www.goftogoo.ne
|
|
|
|
|
|
|
|